العلامة المجلسي
1095
حياة القلوب ( فارسي )
روزى به در خانهء أو رفت كه بر أو سلام كند پس مادر أو بيرون آمد ، چون حضرت از أو أحوال دوست خود را پرسيد گفت : مرد يا رسول اللّه . حضرت فرمود : مىخواهى كه أو را ببينى ؟ گفت : بلى . عيسى فرمود : فردا مىآيم وأو را زنده مىكنم از براي تو به اذن خدا . چون روز ديگر حضرت عيسى به در خانهء آن زن آمد وفرمود : بيا با من وقبر پسرت را به من بنما ، چون به قبر أو رسيدند عيسى عليه السّلام ايستاد ودعا كرد تا قبر شكافته شد وپسر آن زن زنده بيرون آمد ، چون مادر خود را ديد ومادرش أو را ديد هر دو بسيار گريستند ، عيسى عليه السّلام بر ايشان ترحّم نمود وبه آن مرد گفت : مىخواهى با مادرت در دنيا باشى ؟ گفت : يا رسول اللّه ! با خوردنى وروزى مدتي از عمر يا بدون اينها ؟ فرمود : بلكه با اينها كه بيست سال در دنيا بمانى وزن بخواهى وفرزندان براي تو بهم رسد ! آن جوان گفت : مىخواهم . پس عيسى عليه السّلام أو را به مادرش داد وبيست سال با أو زندگانى كرد وزنى خواست وفرزندان از أو بهم رسانيد « 1 » . به روايت معتبر ديگر منقول است كه : أصحاب عيسى عليه السّلام از أو سؤال كردند كه مردهاى را براي ايشان زنده كند ، حضرت ايشان را برد به سر قبر سام بن نوح عليه السّلام وفرمود : برخيز به اذن خدا اى سام بن نوح . پس قبر شكافته شد ، چون بار ديگر اين سخن را فرمود سام به حركت آمد ، چون بار سوم گفت سام از قبر بيرون آمد ، پس عيسى عليه السّلام به أو فرمود : در دنيا بودن را بهتر مىخواهى يا آنكه به حال خود برگردى ؟ سام گفت : اى روح اللّه ! برگشتن را مىخواهم زيرا كه سوختن يا گزيدن مرگ هنوز در
--> ( 1 ) . تفسير عياشى 1 / 174 ؛ كافى 8 / 337 .