العلامة المجلسي
1069
حياة القلوب ( فارسي )
حضرت فاطمه فرمود كه : حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلم مرا نهى فرمود مرا نهى فرمود از آنكه از تو چيزى بطلبم . پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام بيرون آمد واز شخصي يك دينار به قرض گرفت وبرگشت كه به خانه بياورد ، در راه مقداد رضي اللّه عنه را ملاقاة نمود واز مقداد پرسيد : براي چه بيرون آمدهاى ؟ مقداد گفت : از شدت گرسنگى بيرون آمدهام ! آن حضرت عليه السّلام فرمود : من نيز براي اين بيرون آمدهام ويك دينار بهم رسانيدهام وتو را بر خود اختيار مىكنم . پس دينار را به مقداد داد وبا دست خالى به خانه برگشت ، چون داخل خانه شد ديد كه حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلم نشسته است وحضرت فاطمه عليها السّلام نماز مىكند ودر ميان ايشان چيزى گذاشته است كه رويش پوشيده است ، چون حضرت فاطمه عليها السّلام از نماز فارغ گرديد آن ظرف سر پوشيده را به نزد ايشان گذاشت وسرش را گشود ، ديد كه كاسهاى است پرگوشت ونان ، وتازه وگرم است ودر جوش است . حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اى فاطمه ! از كجا آوردى اين را ؟ ! فاطمه عليها السّلام گفت : از جانب خدا آمد ، بدرستى كه خدا روزى مىدهد هر كه را مىخواهد بىحساب . پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلم فرمود : مىخواهى بيان كنم براي تو مثل تو ومثل أو را ؟ گفت : بلى . فرمود : مثل تو مثل زكريا است كه داخل شد در محراب بر مريم ونزد أو روزى يافت واز أو پرسيد كه : اين روزى از كجا آمد از براي تو ؟ مريم همين جواب را گفت كه فاطمه گفت . پس يك ماه أهل بيت از آن كاسه مىخوردند وكم نمىشد . پس حضرت امام محمد باقر عليه السّلام فرمود كه : آن كاسه نزد ماست وحضرت صاحب الامر عليه السّلام آن را ظاهر خواهد