العلامة المجلسي
1047
حياة القلوب ( فارسي )
گفتن را برداشت ، وچون داخل شد به نزد زن زكريا كه خواهر بزرگ أو بود زن زكريا از براي أو برنخاست ، پس يحيى عليه السّلام به قدرت خدا در شكم مادر دست بر أو زد وأو را از جا كند وبا مادر خود سخن گفت كه : بهترين زنان عالميان با بهترين مردان عالميان كه در شكم اوست به نزد تو مىآيند وتو از براي ايشان برنمىخيزى ؟ پس زن زكريا از جا كنده شد وبرجست واز براي مريم ايستاد ، پس يحيى در شكم أو سجده كرد براي تعظيم عيسى واين أول تصديقي بود كه أو را كرد « 1 » . مؤلف گويد : مشهور آن است كه مادر يحيى عليه السّلام « ايشاع » بود وخلاف است كه آيا خواهر مريم بود يا خالهء أو ، واين حديث دلالت بر أول مىكند . ودر حديث ديگر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : در روز قيامت منادى ندا خواهد كرد : كجاست فاطمه دختر محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ؟ كجاست خديجة دختر خويلد ؟ كجاست مريم دختر عمران ؟ كجاست آسيه دختر مزاحم ؟ كجاست أم كلثوم مادر يحيى ؟ « 2 » ( وتمام حديث در جاى خود خواهد آمد ) . از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : زهد حضرت يحيى در اين مرتبه بود كه روزى به بيت المقدس آمد ونظر كرد به عبّاد ورهبانان وأحبار كه پيراهنها از مو پوشيدهاند وكلاهها از پشم بر سر گذاشتهاند وزنجيرها در گردن خود كرده وبر ستونهاى مسجد بستهاند ، چون اين جماعت را مشاهده نمود به نزد مادرش آمد وگفت : اى مادر ! از براي من پيراهنى از مو وكلاهى از پشم بباف تا بروم به بيت المقدس وعبادت خدا بكنم با عبّاد ورهبانان ، مادر أو گفت : صبر كن تا پدرت پيغمبر خدا بيايد وبا أو مصلحت كنم . چون حضرت زكريا آمد ، سخن يحيى را نقل نمود ، زكريا عليه السّلام فرمود : اى فرزند ! چه چيز تو را باعث شده است كه اين اراده نمائى وتو هنوز طفلى وخردسالى ؟ يحيى عليه السّلام گفت : اى پدر ! مگر نديدهاى از من خردسالتر كه مرگ را چشيده است ؟
--> ( 1 ) . تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام 659 . ( 2 ) . تفسير فرات كوفي 298 .