العلامة المجلسي
1039
حياة القلوب ( فارسي )
دعاى مرا مستجاب كردهاى » ، وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَكانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً « بدرستى كه من مىترسم از خويشان بدكردار خود كه وارث من باشند بعد از من ، وبود زن من عقيم وفرزند نياورد براي من » ، فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا . يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا « پس ببخش مرا از جانب خود فرزندى كه أولى باشد به ميراث من از ساير خويشان من كه ميراث برد از من وميراث برد از آل يعقوب - يعنى يعقوب پسر ماثان كه عموى مريم بود ، يا يعقوب پسر إسحاق عليه السّلام - وبگردان آن فرزند را خداوندا پسنديدهء خود وپاكيزه اخلاق » . وعلي بن إبراهيم گفته است : زكريا عليه السّلام در آن وقت فرزندى نداشت كه بعد از أو قائم مقام أو باشد واز أو ميراث برد ، وهدايا ونذرهاى بني إسرائيل از براي عبّاد وعلماى ايشان بود ، وزكريا در آن وقت سركردهء عبّاد وعلماء ايشان بود ، وزن أو خواهر مريم دختر عمران بن ماثان بود ، ويعقوب پسر ماثان بود ، وساير أولاد ماثان در آن وقت سركردههاى بني إسرائيل وشاهزادههاى ايشان بودند ، وايشان از اولادان سليمان بودند « 1 » . يا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا پس حق تعالى فرستاد بسوى أو كه : « اى زكريا ! ما تو را بشارت مىدهيم به پسرى كه نام أو يحيى است وكسى را قبل از أو همنام أو نگردانيده بوديم يا آنكه پيش از أو شبيه أو نيافريده بوديم » . قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَكانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا « گفت : خداوندا ! چگونه خواهد بود از براي من پسرى وحال آنكه زن من عقيم است كه در جوانى فرزند نمىآورد وحال آنكه من رسيدهام از پيرى به حدّى كه بدنم خشك شده است وبه نهايت پيرى رسيدهام » . قالَ كَذلِكَ قالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَيْئاً « گفت خدا : بلكه چنين است امر خدا ، گفت پروردگار تو : اين بر من آسان است وبتحقيق كه تو را آفريدم پيشتر ونبودى هيچ چيز » .
--> ( 1 ) . تفسير قمى 2 / 48 .