العلامة المجلسي
1015
حياة القلوب ( فارسي )
وعلي بن إبراهيم روايت كرده است كه : سليمان عليه السّلام امر كرده بود لشكرهاى خود را كه خليجى از درياى شيرين بسوى بلاد هند جارى كرده بودند وسدّ عظيمى از سنگ وآهك بسته بودند كه آب از آن سد بر شهرهاى قوم سبأ جارى مىشد ، واز آن خليج راهى چند بسوى آن سد گشوده بودند ، وآن سد سوراخها داشت هر وقت كه مىخواستند آن سوراخها را مىگشودند وآب به قدر احتياج ايشان بر شهرها ومزارع ايشان جارى مىشد ، ودو باغستان از جانب راست وچپ داشتند كه امتداد آنها ده روز راه بود ، وكسى كه در ميان باغستان ايشان مىرفت تا ده روز آفتاب بر أو نمىتابيد از معمورى باغات ايشان ، چون گناهان بسيار كردند واز امر وفرمان پروردگار خود تجاوز نمودند وبه نهى ونصيحت صالحان منزجر از اعمال قبيحهء خود نشدند حق تعالى بر سدّ ايشان موشهاى بزرگ را مسلط گردانيد كه هر يك از آنها سنگ بزرگى چند را مىكند وبه دور مىانداخت كه مرد تنومندى نمىتوانست برداشت ، پس بعضي از ايشان چون اين حال را مشاهده كردند گريختند وترك آن بلاد كردند وپيوسته آن موشها به كندن آن سد مشغول بودند تا آن سد را خراب كردند وبه ناگاه سيلى ايشان را فرو گرفت كه شهرهاى ايشان را خراب كرد ودرختان ايشان را از بيخ كند ، چنانچه حق تعالى قصهء ايشان را بيان فرموده است « 1 » . وبه سندهاى معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه فرمود : من انگشتهاى خود را بعد از طعام مىليسم به مرتبهاى كه مىترسم خادم من گمان كند كه اين از حرص من است ، چنين نيست بلكه از براي احترام نعمت الهى است ، بدرستى كه گروهى بودند كه حق تعالى نعمت فراوان به ايشان كرامت فرموده بود وايشان نهرى داشتند كه آن را « ثرثار » مىگفتند . پس ، از وفور نعمت ، به نانهاى نفيس كه از مغز خالص گندم پخته بودند استنجا مىكردند أطفال خود را تا آنكه كوهى از آن نانهاى نجس جمع شد ، روزى مرد صالحي گذشت بر زنى كه طفل خود را به اين نان استنجا مىكرد ، پس گفت : از خدا بترسيد وبه نعمت الهى مغرور مشويد وكفران نعمت خدا مكنيد .
--> ( 1 ) . تفسير قمى 2 / 200 .