العلامة المجلسي

825

حياة القلوب ( فارسي )

نصارى حجت تمام كرد فرمود كه : اگر عيسى را از براي آن مىگويند خدا است كه مرده را زنده مىكرد ، پس يسع هم كرد آنچه عيسى كرد وامّت أو أو را خدا نخواندند ، وحزقيل پيغمبر نيز كرد آنچه عيسى كرد وسى وپنج هزار كس را بعد از آنكه شصت سال از مردن ايشان گذشته بود زنده كرد . پس به جاثليق خطاب فرمود : آيا نيافته‌اى كه اينها از جوانان بنى اسرائيلند كه در تورات مذكورند وبخت نصر وقتي كه بيت المقدس را خراب كرد بني إسرائيل را كشت وايشان را أسير كرد وبرد به بابل « 1 » ، پس خدا حزقيل را مبعوث گردانيد وبسوى بني إسرائيل فرستاد وايشان را زنده كرد ؟ اى جاثليق ! اينها قبل از عيسى بودند يا بعد از أو ؟ جاثليق گفت : بلكه قبل از عيسى بودند . حضرت فرمود : هرگاه عيسى عليه السّلام را براي مرده زنده كردن ، خدا مىدانيد ، پس يسع وحزقيل را نيز خدا بدانيد زيرا اينها هم مرده زنده كردند ، بدرستى كه گروهى از بني إسرائيل از شهرهاى خود گريختند از طاعون وايشان چندين هزار كس بودند از ترس مرگ پس خدا ايشان را در يك ساعت ميراند ، پس أهل شهر بر دور ايشان حصارى ساختند ودر آن حصار بودند تا رميم شدند واستخوانهايشان پوسيد ، پس پيغمبرى از پيغمبران بني إسرائيل بر ايشان گذشت وتعجب كرد از بسيارى استخوانهاى پوسيدهء ايشان . پس حق تعالى به أو وحى فرستاد : مىخواهى ايشان را براي تو زنده كنم تا تبليغ رسالت خود به ايشان نمائى ؟ عرض كرد : بلى اى پروردگار من . پس خدا وحى فرستاد بسوى أو كه : ندا كن ايشان را . آن پيغمبر ندا كرد ايشان را كه : اى استخوانهاى پوسيده ! برخيزيد به اذن خداى عزّ وجل . پس همه زنده شدند وبرخاستند وخاك از سرهاى خود مىافشاندند « 2 » .

--> ( 1 ) . « بابل » ناحيه‌اى است كه كوفه وحلّه از توابع آن مىباشند . ( معجم البلدان 1 / 309 ) . ( 2 ) . توحيد شيخ صدوق 422 ؛ عيون أخبار الرضا 1 / 159 ؛ احتجاج 2 / 407 .