العلامة المجلسي

969

حياة القلوب ( فارسي )

فرمود : نه . گفت : پس چه معنى دارد قول سليمان عليه السّلام كه : پروردگارا ! مرا بيامرز وببخش مرا ملكي كه سزاوار نباشد از براي احدى بعد از من . آن حضرت فرمود : پادشاهى دو پادشاهى است : يك پادشاهى آن است كه به جور وغلبه واستيلا باشد ، وپادشاهى ديگر آن است كه از جانب خدا باشد مانند پادشاهى آل إبراهيم وپادشاهى طالوت وذو القرنين . پس سليمان گفت : به من عطا كن پادشاهى كه سزاوار نباشد بعد از من كسى را كه به غلبه واستيلا وجور وستم مثل آن تواند تحصيل كرد ؛ تا بدانند مردم كه پادشاهى آن حضرت زيادة از طاقت بشر است تا معجزهء أو باشد بر حقيقت أو ودليل باشد بر پيغمبرى أو ، وغرض آن حضرت آن نبود كه حق تعالى به أنبيا وأوصيا از پادشاهى حق مثل آن ندهد . پس حق تعالى براي أو باد را مسخّر گردانيد هر جا كه خواهد أو را ببرد هر روز دوماهه راه ، وشياطين را مسخّر أو گردانيد كه براي أو بنا كنند وغوّاصى كنند وزبان مرغان را تعليم أو نمود ، پس مردم دانستند در زمان أو وبعد از أو كه پادشاهى آن حضرت شباهتى ندارد به پادشاهى ملوكى كه مردم از براي خود اختيار مىكنند وبه جور وغلبه بر مردم مستولى مىشوند . پس حضرت فرمود : واللّه كه خدا داده است به ما آنچه به سليمان داده بود وآنچه به سليمان واحدى غير أو نداده بود . حق تعالى در قصهء سليمان عليه السّلام فرمود : « اين عطاى ماست پس ببخش يا نگاهدار بىحساب » « 1 » ، ودر قصهء محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلم فرمود : « آنچه به شما مىدهد ومىگويد به آن اخذ كنيد وآنچه شما را از آن نهى مىكند ترك كنيد » « 2 » ، واختيار دين ودنياي همه را به آن حضرت گذاشت « 3 » . مؤلف عفى عنه گويد كه : در جواب اين شبهه وجوه بسيار در كتاب بحار الأنوار ذكر

--> ( 1 ) . سورهء ص : 39 . ( 2 ) . سورهء ص : 39 . ( 3 ) . معاني الأخبار 353 ؛ علل الشرايع 71 .