العلامة المجلسي

943

حياة القلوب ( فارسي )

جمع كرد ، پس ناگاه در عين عيش ونعمت أو وحى كردم به زنبورى كه بر أو داخل شود وروى أو را بگزد ، پس زنبور داخل شد در وقتي كه وزرا وأعوان ودربانان أو همه حاضر بودند ونيشى بر پهلوى روى أو زد كه در همان ساعت ورم كرد ، وچشمه‌هاى خون وچرك از رويش جارى شد وگوشت رويش را همه فاسد كرد كه كسى از تعفّن وگند أو نزديك أو نمىتوانست نشست تا آنكه چون مرد ، جثهء أو را بىسر دفن كردند ، اگر آدميان را عبرتي مىبود اين قصه ايشان را از نافرمانى من بازمىداشت وليكن مشغول گرديده‌اند به لهو ولعب دنيا ، پس بگذار ايشان را در لهو ولعب خود تا امر من به ايشان برسد ومن ضايع نمىگردانم مزد نيكوكاران را ، سبحان خالق النور « 1 » .

--> ( 1 ) . سعد السعود 47 .