العلامة المجلسي

936

حياة القلوب ( فارسي )

كردى مرا چنانچه حقّ شكر من است « 1 » . در روايت ديگر وارد شده است كه : داود عليه السّلام روزى تنها به صحرا رفت ، پس حق تعالى وحى نمود بسوى أو كه : اى داود ! چرا تو را چنين تنها مىبينم ؟ داود گفت : خداوندا ! شوق لقاى تو ومناجاة تو بر من غالب شد وحايل گرديد ميان من وخلق تو . پس خدا وحى نمود به أو كه : برگرد بسوى خلق من كه اگر يك بندهء گريختهء مرا به درگاه من بياورى تو را در لوح حمد كرده شده مىنويسم « 2 » . در روايت ديگر وارد است كه در حكمت آل داود نوشته است كه : لازم است بر عاقل كه غافل نگردد از چهار ساعت : ساعتي كه با پروردگار خود مناجاة بكند ، وساعتي كه محاسبهء نفس خود بكند ، وساعتي كه صحبت بدارد با برادران مؤمني كه عيبهاى أو را به أو راست مىگويند ، وساعتي كه مشغول لذّت نفس خود گردد در چيزى كه حلال وپسنديده باشد ، واين ساعت ياور اوست بر ساعتهاى ديگر « 3 » . به سند صحيح منقول است كه : زنى بود در زمان حضرت داود عليه السّلام ومردى مىآمد أو را اكراه مىكرد بر زنا ، پس خدا روزى در دل آن زن انداخت كه به آن مرد گفت : هرگاه تو نزد من مىآئى كه زنا كنى ، ديگرى به نزد زن تو مىرود وبا أو زنا مىكند . پس آن مرد در همان ساعت به خانهء خود برگشت ديد كه مردى با زن أو زنا مىكند . پس آن مرد را برداشت وبه نزد داود عليه السّلام آورد وگفت : اى پيغمبر خدا ! بلائي بر سر من آمده است كه بر سر كسى نيامده است . داود گفت : آن بلا چيست ؟ گفت : اين مرد را نزد زن خود يافتم .

--> ( 1 ) . ارشاد القلوب 122 . ( 2 ) . ارشاد القلوب 171 . ( 3 ) . تنبيه الخواطر 342 .