العلامة المجلسي

807

حياة القلوب ( فارسي )

كرده باشد پس در هر روز اين دعا را بخواند : « سبحان اللّه كما ينبغي للّه لا اله الّا اللّه كما ينبغي للّه والحمد للّه كما ينبغي للّه ولا حول ولا قوّة الّا باللّه وصلّى اللّه على محمّد وأهل بيته النّبيّ العربيّ الهاشميّ وصلّى اللّه على جميع النّبيّين والمرسلين حتّى يرضى اللّه » « 1 » . در حديث معتبر ديگر فرمود : در زمان بني إسرائيل چهار نفر از مؤمنان بودند كه با يكديگر مربوط بودند ، روزى سه نفر از ايشان در خانهء يكى از ايشان جمع شدند براي كارى ومصلحتى ، پس چهارمى آمد ودر زد ، پس غلام بيرون آمد ، آن مرد از أو پرسيد : در كجاست مولاي تو ؟ غلام گفت : در خانه نيست . پس آن مرد برگشت ، وغلام به نزد مولاي خود آمد ، پرسيد : كي بود در زد ؟ گفت : فلان بود ، من أو را جواب گفتم كه : آقاى من در خانه نيست ! پس صاحبخانه وهيچ‌يك از آن سه نفر در اين باب حرفى نگفتند وساكت شدند ، پروا نكردند از برگشتن آن مؤمن ومشغول سخن خود شدند ؛ چون روز ديگر بامداد شد همان مرد مؤمن به در همان خانه آمد ديد ايشان از خانه بيرون آمدند ارادهء مزرعهء يكى از ايشان دارند . پس بر ايشان سلام كرد وگفت : من همراه شما بيايم ؟ گفتند : بلى وعذر آمدن وبرگشتن روز گذشته را از أو نطلبيدند ، وآن مرد در ميان ايشان پريشان وبىاعتبار بود . پس در اثناى راه ابرى پيدا شد ومحاذى سر ايشان شد ، گمان كردند كه باران خواهد آمد پس شروع كردند به دويدن ، ناگاه از ميان ابر منادى ندا كرد كه : اى آتش ! بگير ايشان را ، ومن جبرئيلم رسول خدا . ناگاه آتشى از ميان ابر جدا شد وآن سه نفر را ربود وآن مرد پريشان وترسان ومتعجب ماند از آنچه بر آنها واقع شد وسببش را ندانست . پس به شهر برگشت به خدمت حضرت يوشع عليه السّلام آمد وقصه را به آن حضرت نقل كرد ، يوشع فرمود : حق تعالى به سبب تو بر ايشان غضب كرد بعد از آنكه از ايشان راضى بود ، ويوشع عليه السّلام به أو نقل كرد قصهء روز گذشته را . پس آن مرد گفت : من ايشان را حلال كردم وعفو كردم از ايشان .

--> ( 1 ) . مهج الدعوات 256 .