العلامة المجلسي

794

حياة القلوب ( فارسي )

عمران عليه السّلام سى صباح ، پس بالا رفت بر كوهى در شام كه آن را « أريحا » مىگفتند ، گفت : پروردگارا ! چرا از من وحى وكلام خود را حبس نمودى ؟ آيا از براي گناهى است كه كرده‌ام ؟ پس اينك من پيش تو ايستاده‌ام ، آن قدر مرا عقاب نما كه خشنود گردى ؛ واگر براي گناهان بني إسرائيل حبس نموده‌اى پس عفو قديم تو را براي ايشان طلب مىكنم . پس حق تعالى به أو وحى نمود : اى موسى ! مىدانى كه چرا تو را مخصوص به وحى وسخن گفتن با تو گردانيدم ميان همهء خلق خود ؟ گفت : نمىدانم اى پروردگار من . فرمود : اى موسى ! علم من به همهء خلق احاطه نموده است ، ودر ميان ايشان كسى را نديدم كه شكستگى وفروتنى أو نزد من از تو بيشتر باشد ، لهذا تو را مخصوص به وحى وكلام خود گردانيدم . پس حضرت موسى هرگاه نماز مىكرد ، از جاى نماز خود برنمىخاست تا گونهء راست وگونهء چپ روى خود را بر زمين مىگذاشت « 1 » . از حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلم منقول است كه در ألواح نوشته بود : شكر كن مرا وپدر ومادر خود را تا تو را از بلاها وفتنه‌هائى كه باعث هلاك مىشوند نگاه دارم ، وعمرت را دراز گردانم وتو را زنده دارم به زندگانى نيكو بعد از انقضاى زندگانى دنيا ، وتو را زندگى كرامت كنم از اين زندگانى بهتر « 2 » . به سندهاى معتبر منقول است كه : اسم أعظم هفتاد وسه حرف است ، وچهار حرف آن را خدا به موسى عليه السّلام عطا فرمود « 3 » . ودر حديث موثق از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه در تورات نوشته است كه : اى فرزند آدم ! مرا ياد كن در وقتي كه بر كسى غضب كنى تا تو را ياد كنم در هنگام غضب خود پس تو را هلاك نكنم در ميان آنها كه هلاك مىكنم ، وهرگاه كسى بر تو ستمى كند راضى

--> ( 1 ) . كتاب الزهد 58 . ( 2 ) . كشف الغمة 2 / 334 . ( 3 ) . كافى 1 / 230 ؛ بصائر الدرجات 208 .