العلامة المجلسي

749

حياة القلوب ( فارسي )

بيفتد ، پس خضر عليه السّلام دست خود را بر آن ديوار گذاشت ، وبه اعجاز خود ديوار را راست كرد ، موسى عليه السّلام اعتراض كرد چنانچه گذشت ، پس خضر عليه السّلام گفت : وقت جدائى من است از تو ، اكنون خبر مىدهم تو را به سبب آنها كه صبر نكردى بر ديدن آنها : امّا كشتى ، پس از مسكينى چند بود كه در دريا كار مىكردند ، پس من خواستم آن را معيوب گردانم كه براي ايشان بماند ، زيرا كه در عقب ايشان پادشاهى بود كه هر كشتى درستى را غصب مىكرد ، پس اين كار را براي مصلحت ايشان كردم - وگفت : من مىخواستم آن را معيوب گردانم ، زيرا كه نخواست نسبت معيوب گردانيدن را به خدا بدهد بلكه خدا صلاح آنها را مىخواست نه معيوب گردانيدن كشتى ايشان را - . امّا پسر ، پس پدر ومادرش مؤمن بودند ، أو كافر برآمده بود ، وحق تعالى مىدانست كه اگر أو بزرگ شود پدر ومادر أو به سبب أو كافر خواهند شد ، وبه محبت أو مفتون خواهند شد وايشان را گمراه خواهند نمود ، پس خدا مرا امر كرد كه أو را بكشم ، خواست كه ايشان را به محلّ كرامت خود برساند وعاقبت ايشان را نيكو گرداند ؛ پس در اينجا گفت كه : ترسيديم ما ايشان را كافر گرداند پس خواستيم كه خدا به عوض فرزندى به ايشان بدهد كه از أو بهتر باشد . واين قسم سخن از بشريت بود كه در أو اثر نمود از اين جهت كه معلّم مثل موسى عليه السّلام پيغمبرى گرديده بود چنانچه در موسى عليه السّلام پيشتر اثر كرده بود ، زيرا مناسب أدب آن بود كه خشيت را به خود نسبت دهد وبگويد من ترسيدم ونگويد ما ترسيديم زيرا كه خدا را خشيت وترس نمىباشد ، بلكه أو مىترسيد كه مبادا سخنى در امر كشتن آن پسر بشنود از جانب خدا يا مانعى از جانب خلق طارئ شود كه امر الهى را در باب آن پسر بعمل نياورد وبه ثواب آن عمل وبه أطاعت امر پروردگار خود فايز نگردد ، وبايست ارادهء عوض دادن را به خدا نسبت دهد وخود را شريك نكند در آن وبگويد كه خدا مىخواست عوض دهد به ايشان نه چنانچه گفت كه : ما مىخواستيم ، چنان نبود كه حضرت خضر عليه السّلام را مرتبهء تعليم موسى عليه السّلام بوده باشد بلكه موسى عليه السّلام أفضل از خضر بود وليكن حق تعالى مىخواست بر موسى عليه السّلام ظاهر گرداند كه علم منحصر نيست در آنچه أو مىداند ، اگر افاضهء علوم از جانب حق تعالى بر أو نشود أو جاهل خواهد بود .