العلامة المجلسي

728

حياة القلوب ( فارسي )

« موسى گفت از جانب خدا كه : آن بقره‌اى است كه آن را ذلول ونرم نكرده باشند به شخم كردن زمين ونه به آب دادن زراعت واز اين عملها آن را معاف كرده باشند ، ومسلّم از عيبها باشد كه عيبى در خلقت آن نباشد ، وغير رنگ اصلش رنگ ديگر در آن نباشد » . قالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوها وَما كادُوا يَفْعَلُونَ « 1 » « گفتند : الحال آوردى آنچه حق وسزاوار بود در وصف بقره ، ونزديك نبود كه ايشان اين را بكنند » از گرانى قيمت آن بقره ، امّا لجاجت ايشان ومتهم داشتن موسى به آنكه قادر نيست بر اين چيزى كه آنها سؤال مىكنند باعث شد ايشان را بر كشتن بقره . پس امام عليه السّلام فرمود : چون اين صفات را شنيدند گفتند : اى موسى ! آيا پروردگار ما ، ما را امر كرده است به كشتن اين بقره كه اين صفات داشته باشد ؟ فرمود : بلى ، موسى عليه السّلام در أول به ايشان نگفت كه خدا شما را امر كرده است به كشتن بقره ، زيرا كه اگر أول به ايشان چنين گفته بود هر بقره‌اى كه مىكشتند كافى بود ، پس بعد از سؤال ايشان در كار نبود كه از خدا سؤال كند از كيفيت آن بقره بلكه بايست در جواب ايشان بفرمايد كه هر بقره‌اى بكشيد كافى است . چون امر بر چنين گاوى قرار گرفت ، تفحّص كردند نيافتند آن را مگر نزد جوانى از بني إسرائيل كه حق تعالى در خواب به أو نموده بود محمد وعلى وامامان از ذرّيّت ايشان عليهم السّلام را وبه أو گفته بودند كه : چون تو دوست مائي وما را بر ديگران تفضيل مىدهى مىخواهيم بعضي از جزاى تو را در دنيا به تو برسانيم ، پس چون بيايند كه بقرهء تو را بخرند مفروش مگر به امر مادرت ، اگر چنين كنى خدا مادرت را الهام خواهد فرمود به امرى چند كه باعث توانگرى تو وفرزندان تو گردد . پس آن جوان شاد شد از ديدن اين خواب . چون صبح شد بني إسرائيل آمدند كه گاو را از أو بخرند وگفتند : به چند مىفروشى گاو خود را ؟ گفت : به دو دينار طلا ، ومادرم اختيار دارد .

--> ( 1 ) . سورهء بقره : 71 .