العلامة المجلسي
721
حياة القلوب ( فارسي )
قارون گفت : بني إسرائيل مىگويند تو با فلان فاحشة زنا كردهاى . موسى فرمود : من ؟ گفت : بلى . فرمود آن زن را حاضر كردند ، از أو پرسيد : من با تو زنا كردهام ؟ بحقّ آن خداوندى كه دريا را براي بني إسرائيل شكافت وتورات را بر موسى فرستاد كه : راست بگو . آن زن به توفيق سبحانى گفت : نه ، دروغ مىگويند بلكه قارون از براي من مالي قرار داده است كه تو را متهم گردانم ! پس قارون سر به زير انداخت وبني إسرائيل ساكت شدند ، موسى به سجده افتاد وگريست وعرض كرد : پروردگارا ! دشمن تو مرا آزار من مىكند ومىخواهد مرا رسوا كند ، خداوندا ! اگر من پيغمبر توام براي من غضب كن ومرا بر أو مسلط گردان . پس خدا به أو وحى فرمود : سر بردار وزمين را به آنچه خواهى امر نما كه تو را أطاعت مىكند . پس موسى عليه السّلام فرمود : اى بني إسرائيل ! خدا مرا مبعوث گردانيده است بر قارون چنانچه بر فرعون مبعوث گردانيده بود ، هر كه از أصحاب اوست با أو بنشيند ، وهر كه از أصحاب أو نيست از أو دور شود ؛ پس همه از قارون دور شدند وبا أو نماند مگر دو كس . موسى عليه السّلام به زمين خطاب كرد : بگير ايشان را ؛ پس قدمهاى ايشان را گرفت ! باز فرمود : بگير ؛ تا آنكه تا به زانوها فرورفتند ! باز فرمود : بگير ؛ تا آنكه تا كمر فرو رفتند ! باز فرمود : بگير ؛ تا آنكه تا گردن فرورفتند ! در اين مدت ايشان تضرع واستغاثه به موسى كردند ؛ قارون أو را به رحم سوگند مىداد . موافق بعضي روايات هفتاد مرتبه سوگند داد ، موسى عليه السّلام ملتفت نشد تا به زمين فرو رفتند ! پس حق تعالى وحى فرمود به موسى : هفتاد مرتبه به تو استغاثه كردند ، بر ايشان رحم نكردى ، بعزت وجلال خود سوگند مىخورم اگر يك مرتبه به من استغاثه مىكردند هرآينه مرا نزديك واجابتكننده مىيافتند .