العلامة المجلسي
716
حياة القلوب ( فارسي )
پس ايشان أول شب برمىخاستند وشروع مىكردند در خواندن تورات ودعا وگريه ، وقارون از جملهء ايشان بود وأو تورات براي ايشان مىخواند ودر ميانشان از أو خوشآوازترى نبود ، وأو را « منون » مىگفتند براي نيكوئى قرائت أو ، وأو كيميا مىدانست وبعمل مىآورد . پس چون به طول انجاميد امر بر بني إسرائيل در تيه ، شروع كردند در توبه وانابت وقارون قبول نكرد كه در توبه با ايشان شريك شود ، موسى عليه السّلام أو را دوست مىداشت پس به نزد أو رفت وگفت : اى قارون ! قوم تو در توبهاند وتو در اينجا نشستهاى ؟ ! با ايشان داخل شو در توبه واگر نه عذاب بر تو نازل مىشود . پس سهل شمرد امر موسى را واستهزاء به آن حضرت كرد . موسى عليه السّلام غمگين بيرون آمد از پيش أو ودر سايهء قصر أو نشست ، حضرت جبّهاى از مو پوشيده بود ونعلينى از پوست خر در پا داشت كه بندهاى آن از تابيدهء مو بود وعصا در دستش بود . پس امر كرد قارون كه آب وخاكستر را مخلوط كردند بر سر آن حضرت ريختند ، پس آن حضرت بسيار به غضب آمد ، ودر كتف مباركش موها بود كه هرگاه در غضب مىشد موها از جامهاش بيرون مىآمد وخون از آنها مىريخت . پس موسى عليه السّلام گفت : پروردگارا ! اگر براي من غضب نكنى بر قارون ، پس من پيغمبر تو نيستم . پس حق تعالى به آن حضرت وحى فرستاد كه : من امر كردم آسمانها وزمين را كه تو را أطاعت كنند ، هر امر كه مىخواهى به آنها بكن . وقارون امر كرده بود كه درهاى قصر أو را بر روى موسى عليه السّلام بسته بودند ، پس حضرت موسى آمد اشاره كرد به درها تا به اعجاز أو همه بازشدند وداخل قصر شد . چون قارون نظرش بر موسى عليه السّلام افتاد دانست كه با عذاب مىآيد گفت : اى موسى ! سؤال مىكنم از تو به حقّ رحم وخويشى كه در ميان من وتو هست كه بر من رحم كنى . موسى عليه السّلام فرمود كه : اى فرزند لاوى ! با من سخن مگو كه فايده ندارد . پس به زمين خطاب فرمود كه : بگير قارون را . پس قصر با آنچه در قصر بود به زمين فرورفت وقارون تا زانو به زمين فرورفت وگريست وسوگند داد موسى عليه السّلام را به رحم ،