العلامة المجلسي

672

حياة القلوب ( فارسي )

چون اين خبرها در ميان بني إسرائيل شهرت كرد ، صداها به گريه بلند كردند وگفتند : كاش در زمين مصر مرده بوديم ، يا در اين بيابان مىمرديم وداخل اين شهر نمىشديم كه زنان وفرزندان ومالهاى ما غنيمت عمالقه باشد ! به يكديگر مىگفتند : بيائيد سركرده‌اى براي خود قرار دهيم وبسوى مصر برگرديم ! هر چند موسى عليه السّلام ايشان را موعظه كرد كه : آن پروردگارى كه شما را بر فرعون غالب گردانيد بر اين قوم نيز غالب خواهد گردانيد ، وخدا وعدهء فتح داده است ودر وعدهء أو خلاف نمىباشد ، قبول نكردند . خواستند كه به مصر برگردند پس كالب ويوشع گريبانهاى خود را دريدند وگفتند : از خدا بترسيد وداخل شهر جباران شويد كه چون داخل مىشويد بر ايشان غالب خواهيد بود به نصرت الهى ، ما ايشان را امتحان كرديم ، اگر چه بدنهاى ايشان قوى است امّا دلهاى ايشان ضعيف است ، از ايشان مترسيد وبر خدا توكل كنيد . بني إسرائيل سخن ايشان را قبول نكردند خواستند كه ايشان را سنگسار كنند ! وگفتند به موسى عليه السّلام كه : ما هرگز داخل آن شهر نمىشويم ، تو با پروردگار خود برويد وبا ايشان جنگ كنيد كه ما از اينجا حركت نمىكنيم . پس حضرت موسى به غضب آمد وبه ايشان نفرين كرد وگفت : پروردگارا ! من مالك نيستم مگر خود وبرادر خود را ، پس جدائى بيند از ميان من وميان گروه فاسقان . پس ابرى پيدا شد بر در قبّة الزمر ، حق تعالى وحى كرد به حضرت موسى كه : تا كي اين گروه ، معصيت من خواهند نمود ، وتصديق به آيات من نخواهند كرد ، من همه را هلاك مىكنم وبراي تو قومي از ايشان قويتر وبيشتر قرار مىدهم . موسى عليه السّلام گفت : خداوندا ! اگر ايشان را به يك‌دفعه هلاك كنى ، امّتهاى ديگر كه اين را بشنوند خواهند گفت كه : موسى براي اين ايشان را هلاك كرد كه نتوانست ايشان را داخل ارض مقدّسه گرداند ، بدرستى كه صبر تو طولانى است ونعمت تو بسيار است ، توئى آمرزندهء گناهان ، وحفظ مىكنى پدران را براي فرزندان وفرزندان را براي پدران ، پس بيامرز ايشان را ودر اين بيابان هلاك نكن ايشان را . پس حق تعالى وحى نمود كه : به دعاى تو ايشان را آمرزيدم وليكن چون ايشان را