العلامة المجلسي

633

حياة القلوب ( فارسي )

سفيدى بالا رفت ودر شهري از شهرهاى مصر كه آن را عين الشمس مىگفتند وعصاي خود را بر زمين زد وبه امر خدا از زمين آن قدر شپش بيرون آمد كه تمام جامه‌ها وظرفهاى ايشان را مملو كرد ودر ميان طعامهاى ايشان داخل شد كه هر طعامي كه مىخوردند مخلوط بود به آن ، وبدنهاى ايشان را مجروح كرد « 1 » . وبه روايت ديگران كرمى بود كه در گندم وساير حبوب بهم مىرسد وآنها را فاسد مىكرد ، پس اگر كسى ده جريب گندم به آسيا مىبرد سه قفيز برنمىگردانيد ، وبه هر تقدير بلائي بر ايشان صعب‌تر از اين نبود ، وموهاى ريش وسر وابرو ومژه‌هاى ايشان را همه خوردند وبدنهاى ايشان مانند آبله زده مجروح شد وخواب بر ايشان حرام شد وبه بني إسرائيل هيچ ضرر نرسيد « 2 » . پس قبطيان به نزد فرعون به فرياد آمدند ، باز فرعون به خدمت حضرت موسى عليه السّلام استدعا نمود كه اگر اين بلا از ما بر طرف شود ، بني إسرائيل را رها مىكنيم ودعا كرد موسى تا آن بلا از ايشان بر طرف شد بعد از آنكه يك هفته ملازم ايشان بود . وباز ايمان نياوردند وبني إسرائيل را رها نكردند . پس در سال چهارم موسى عليه السّلام به كنار نيل آمد به امر خدا وبه عصاي خود اشاره كرد بسوى نيل ، ناگاه وزغ غير متناهي از نيل بيرون آمدند ومتوجه خانه‌هاى قبطيان گرديدند ودر طعام وشراب ايشان داخل مىشدند وخانه‌هاى ايشان مملو شد از وزغ ، به مرتبه‌اى كه هر جامه‌اى را كه مىگشودند وسر هر ظرفى را كه برمىداشتند پر بود از آن ، ودر ديگهاى ايشان داخل مىشدند وطعامشان را فاسد مىكردند ، وهر كس تا ذقن خود در ميان وزغ نشسته بود ، وچون ارادهء سخن مىكرد وزغ داخل دهانش مىشد واگر ارادهء طعام خوردن مىكرد پيش از لقمه داخل دهانش مىشدند ، پس گريستند وبه شكايت آمدند واز حضرت موسى استدعاى دعا از براي كشف اين بلا كردند ، وعهدها وپيمانها كردند كه چون اين بلا از ايشان مرتفع گردد ، به موسى عليه السّلام ايمان بياورند ودست از

--> ( 1 ) . مجمع البيان 2 / 468 ؛ عرائس المجالس 193 . ( 2 ) . مجمع البيان 2 / 468 ؛ تفسير بغوى 2 / 192 ؛ تفسير روح المعاني 5 / 34 .