العلامة المجلسي
626
حياة القلوب ( فارسي )
دريا گفت : عظيم است پروردگار من ، وامر أو مطاع است ، وهيچ چيز را سزاوار نيست كه نافرمانى أو بكند ، اگر بفرمايد ، أطاعت أو مىكنم . پس يوشع بن نون به نزد حضرت موسى آمد وگفت : اى پيغمبر خدا ! حق تعالى تو را به چه چيز امر كرده است ؟ موسى عليه السّلام گفت : مرا امر كرده است كه از اين دريا بگذرم . يوشع به قوّت يقين أسب خود را بر روى آب راند ، از آب گذشت وسم اسبش تر نشد ! چون بني إسرائيل قبول نكردند كه بر روى آب بروند ، خدا وحى كرد به موسى عليه السّلام كه : عصاي خود را بزن به دريا ، چون عصا را زد دريا شكافته شد ودوازده راه در ميان دريا بهم رسيد ، ودر ميان راهها آب ايستاده بود مانند كوه عظيم ، وآفتاب بر زمين دريا تأبيد تا زمين خشكيد . وبني إسرائيل دوازده سبط بودند وهر سبطي در يك راه از آن راهها روانه شدند وآب دريا در بالاى سر ايشان ايستاده بود مانند كوهها ، پس به جزع آمدند آن سبطي كه با موسى عليه السّلام بودند وگفتند : اى موسى ! برادران ما ، يعنى سبطهاى ديگر ، چه شدند ؟ موسى عليه السّلام گفت : ايشان نيز مثل شما در دريا سير مىكنند . پس تصديق نكردند موسى عليه السّلام را ، تا آنكه خدا امر كرد دريا را كه مشبّك شد وطاقها در ميان آب بهم رسيد كه يكديگر را مىديدند وبا يكديگر سخن مىگفتند ! چون فرعون با لشكرش به كنار دريا رسيدند ، فرعون آن معجزهء عظيم را مشاهده كرد رو به أصحاب خود كرد وگفت : من اين دريا را براي شما شكافتهام كه شما عبور كنيد ، وهيچكس جرأت نمىكرد كه داخل دريا شود ، واسبان ايشان نيز از هول آب رم مىكردند . چون فرعون أسب خود را به كنار دريا راند ، منجّم أو به نزد أو آمد وگفت : داخل دريا مشو . أو قبول نكرد وأسب خود را زد كه داخل دريا كند ، أسب امتناع كرد ، وآنها همه بر اسبان نر سوار بودند ، وجبرئيل عليه السّلام بر ماديانى سوار بود ، آمد در پيش أسب فرعون روانه شد داخل دريا شد ، أسب فرعون نيز به هواي ماديان داخل دريا شد واصحابش همه از