العلامة المجلسي
617
حياة القلوب ( فارسي )
جبارى كه از براي غضب كردن أو به غضب درمىآيند أهل آسمانها وزمين وكوهها ودرياها ودرختان وچهارپايان : اگر آسمان را رخصت مىدادم بر أو سنگ مىباريد ؛ واگر زمين را رخصت مىدادم أو را فرومىبرد ؛ واگر كوهها را رخصت مىدادم أو را خرد مىكردند ؛ واگر درياها را امر مىكردم أو را غرق مىكردند ؛ وليكن چون در جنب عظمت من ، أو حقير وذليل بود أو را مهلت دادم وحلم من شامل أو شد ، ومن بىنيازم از أو واز جميع خلق خود ومنم خلق كنندهء غنى وفقير ، نيست غنى مگر كسى كه من أو را بىنياز گردانم ، ونيست فقير مگر آنكه من أو را فقير گردانم ، پس برسان رسالت مرا به أو وبخوان أو را به عبادت ويگانهپرستى من ، وبترسان أو را از عذاب وعقوبت من ، وقيامت را به ياد أو بياور وبگو به أو كه : هيچ چيز تاب غضب من ندارد ، وبا أو نرم سخن بگو ودرشتى مكن شايد متذكر شود يا بترسد ، وأو را به كنيت بخوان براي تعظيم أو ، ونترسى از آنچه من بر أو پوشانيدهام از لباس دنيا ، بدرستى كه أو در تحت قدرت من است ، وناصيهء أو به دست من است ، وچشم بر هم نمىزند وسخن نمىگويد ونفس نمىكشد مگر به علم وتقدير من ، وخبر ده أو را كه من به عفو ومغفرت نزديكترم از غضب وعقوبت كردن ، وبگو كه : أجابت كن پروردگار خود را كه آمرزش أو براي عاصيان گشاده است ، وتو را در اين مدت مهلت داد با آنكه دعوى پروردگارى مىكردى ومردم را از پرستيدن أو بازمىداشتى ، ودر اين مدت باران بر تو باريد وگياه از زمين براي تو رويانيد وجامهء عافيت بر تو پوشانيد ، واگر مىخواست تو را بزودى به عقوبت خود مىگرفت وآنچه به تو عطا كرده است از تو سلب مىكرد وليكن أو صاحب حلم عظيم است . چون دل موسى مشغول فرزندش بود ، خدا ملكي را امر كرد كه دست دراز كرد وفرزندش را به نزد أو حاضر وموسى عليه السّلام أو را گرفت وبه سنگى أو را ختنه كرد ودر همان ساعت جراحتش بر طرف شد وملك أو را به جاى خود برگردانيد . وموسى به أهل خود برنگشت واهلش در آنجا بودند تا آنكه شبانى از أهل مدين بر ايشان گذشت وايشان را به نزد شعيب برد ونزد أو بودند تا خدا فرعون را غرق كرد ، بعد از آن شعيب ايشان را براي