العلامة المجلسي

603

حياة القلوب ( فارسي )

گذاشته بود - پس گفت به حضرت موسى كه : داخل اين خانه شو ويك عصا بردار . چون داخل خانه شد عصاي نوح عليه السّلام وإبراهيم عليه السّلام جست وحركت كرد وبه دست أو آمد ، چون آن عصا را به نزد شعيب عليه السّلام آورد گفت : اين را برگردان وديگرى را بردار . چون آن عصا را برد ودر ميان عصاها گذاشت وخواست كه ديگرى را بردارد باز همان عصا حركت كرد وبه دست أو درآمد ، تا آنكه سه مرتبه چنين شد ! شعيب چون اين حال را مشاهده كرد گفت : ببر اين عصا را كه خدا تو را به اين عصا مخصوص گردانيده است . پس متوجه مصر گرديد ودر اثناى راه به بيابانى رسيد ، در شب تارى بود وباد وسرماى عظيم أو را واهلش را فراگرفت ، پس موسى عليه السّلام نظر كرد وآتشى از دور مشاهده كرد ، چنانچه حق تعالى در قرآن فرموده است كه : « چون تمام كرد موسى مدت اجاره را وروانه شد با أهل بيت خود ، ديد از جانب كوه طور آتشى ، گفت مر أهل خود را كه : مكث كنيد ، من ديدم آتشى ، شايد بياورم براي شما از آن آتش خبري ، يا پاره‌اى از آن آتش شايد كه گرم شويد » « 1 » . پس رو به جانب آتش روانه شد ، ناگاه درختى ديد كه آتش در آن مشتعل گرديده بود ، چون نزديك رفت كه آتش بگيرد ، آتش به جانب أو ميل كرد ، پس بترسيد وگريخت ، وآتش بسوى درخت برگشت ، چون نظر كرد وديد كه آتش برگشت باز متوجه درخت شد وباز آتش رو به أو شعله كشيد وأو گريخت ، تا آنكه سه مرتبه چنين شد ودر مرتبهء سوم گريخت ورو به عقب نكرد . پس حق تعالى أو را ندا كرد كه : اى موسى ! منم خداوندى كه پروردگار عالميانم . موسى عليه السّلام گفت : چه دليل هست بر اين ؟ حق تعالى فرمود كه : چيست آنچه در دست راست توست اى موسى ؟ گفت : اين عصاي من است . فرمود : بينداز آن را .

--> ( 1 ) . سورهء قصص : 29 .