العلامة المجلسي
602
حياة القلوب ( فارسي )
پس موسى عليه السّلام گفت : اين است شرط ميان من وتو ، هر يك از دو وعده را تمام كنم بر من تعدّى نخواهد بود ، اگر خواهم ده سال بكنم واگر خواهم هشت سال بكنم ، وخدا بر آنچه مىگوئيم وكيل وگواه است . از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدند كه : كدام وعده را بعمل آورد ؟ فرمود كه : ده سال را . پرسيدند : پيش از تمام شدن وعده ، زفاف شد يا بعد از آن ؟ فرمود : پيشتر . پرسيدند كه : اگر شخصي زنى را خواستگارى نمايد واز براي پدرش شرط كند اجارهء دو ماه را ، آيا جايز است ؟ فرمود كه : موسى عليه السّلام مىدانست كه شرط را تمام خواهد كرد ، اين مرد چگونه مىداند كه خواهد ماند تا شرط را تمام كند ؟ پرسيدند كه : شعيب عليه السّلام كدام دختر را به عقد أو درآورد ؟ فرمود : آن دختر را كه رفت موسى عليه السّلام را آورد وبه پدر گفت : أو را اجاره بگير كه أو توانا وامين است . چون موسى عليه السّلام مدت ده سال را تمام كرد ، به شعيب عليه السّلام گفت كه : ناچار است مرا كه برگردم بسوى وطن خود ومادر خود وأهل بيت خود ، پس چه چيز به من خواهى داد ؟ شعيب عليه السّلام گفت : هر گوسفند ابلقى كه امسال از گوسفندان من بهم رسد از توست . پس حضرت موسى چون خواست كه گوسفندان نر را بر مادة بجهاند ، عصاي خود را أبلق كرد وبعضي از پوست آن را كند وبعضي را گذاشت ودر ميان گلهء گوسفند عصا را نصب كرد وعباى ابلقى بر روى آن انداخت وبعد از آن گوسفندان را بر مادة جهانيد ، پس در آن سال آن گوسفندان هر برّه كه آوردند أبلق بود . چون سال تمام شد ، حضرت موسى زن خود را با گوسفندان برداشت وبيرون آمد وشعيب عليه السّلام توشه داد ايشان را ، ودر وقت بيرون آمدن به شعيب گفت كه : عصائى از تو مىخواهم كه با من باشد - وعصاهاى پيغمبران همه به أو ميراث رسيده بود ودر خانه