العلامة المجلسي
600
حياة القلوب ( فارسي )
داشته بود ، چنانچه حق تعالى فرموده است : « وگفت مرد مؤمني از آل فرعون كه ايمان خود را كتمان مىكرد كه : آيا مىكشيد مردى را به سبب آنكه مىگويد كه پروردگار من خداوند عالميان است » « 1 » . وچون به فرعون رسيد خبر كشتن موسى عليه السّلام آن مرد را ، در جستجوى أو شد كه أو را بكشد ، مؤمن آل فرعون فرستاد بسوى موسى عليه السّلام كه : اشراف قوم فرعون مشورت مىكنند كه تو را بكشند پس بيرون رو بدرستى كه من از براي تو از خيرخواهانم . پس بيرون رفت چنانچه خدا فرموده است ترسان ومنتظر آنكه رسولان فرعون به أو رسند ، وبه جانب راست وچپ نظر مىكرد ومىگفت : پروردگارا ! مرا نجات ده از گروه ستمكاران . وروانهء شهر مدين شد ، وميان أو ومدين سه روز راه فاصله بود ، چون به دروازهء مدين رسيد چاهى ديد كه مردم براي گوسفندان وچهارپايان خود از آن آب مىكشيدند ، پس در كنارى نشسته وسه روز بود كه چيزى نخورده بود ، پس نظرش بر دو دختر افتاد كه در كنارى ايستاده بودند وگوسفندى چند همراه داشتند ونزديك چاه نمىآمدند ، به ايشان گفت : چرا آب نمىكشيد ؟ گفتند : انتظار مىكشيم كه راعيان برگردند ، وپدر ما مرد پيرى است وبه اين سبب ما به آب دادن گوسفندان آمدهايم . پس رحم كرد موسى عليه السّلام بر ايشان وبه نزديك چاه رفت وگفت به آن شخصي كه بر سر چاه ايستاده بود كه : مرا بگذار آب بكشم كه يك دلو از براي شما بكشم ويك دلو از براي خود بكشم - ودلو ايشان را ده مرد مىكشيدند - ، موسى عليه السّلام تنهائى يك دلو از براي ايشان كشيد ويك دلو از براي دختران شعيب عليه السّلام كشيد تا گوسفندان ايشان را آب داد ، پس رفت بسوى سايه وگفت رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ « 2 » ، وبسيار گرسنه بود . وحضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : بدرستى كه موسى كليم خدا چون اين دعا كرد از
--> ( 1 ) . سورهء غافر : 28 . ( 2 ) . سورهء قصص : 24 .