العلامة المجلسي
591
حياة القلوب ( فارسي )
پس صبر مىكنيم تا مردان از آب كشيدن فارغ شوند بعد از آن گوسفندان خود را آب مىدهيم . موسى عليه السّلام رحم كرد بر ايشان ودلو ايشان را گرفت وگفت : گوسفندان خود را پيش آوريد . واز براي ايشان آب كشيد تا گوسفندان ايشان سيراب شدند وآنها در بامداد پيش از مردم ديگر برگشتند . موسى عليه السّلام برگشت ودر زير درخت قرار گرفت وعرض كرد : پروردگارا ! من براي آنچه بفرستى از خيرى ، فقير ومحتاجم . وروايت رسيده است كه : در وقتي كه اين دعا كرد محتاج بود به نصف يك دانهء خرما . چون دختران به نزد پدر خود شعيب آمدند گفت : چه باعث شد كه شما در اين زودى برگشتيد ؟ گفتند : مرد صالح رحيم مهربانى را يافتيم كه براي ما آب كشيد . شعيب عليه السّلام يكى از آن دختران را گفت : برو آن مرد را براي من بطلب . پس آمد يكى از آن دختران به نزد موسى عليه السّلام با نهايت حيا وگفت : بدرستى كه پدرم تو را مىخواند كه مزد دهد تو را براي آنكه آب كشيدى از براي ما . پس روايت رسيده است كه موسى عليه السّلام به أو گفت كه : راه را به من بنما واز عقب من راه بيا كه ما فرزندان يعقوبيم ، نظر در عقب زنان نمىكنيم . چون آن حضرت به نزد شعيب عليه السّلام آمد وقصههاى خود را براي أو نقل كرد شعيب گفت : مترس كه نجات يا فتى از گروه ستمكاران . پس يكى از آن دختران گفت : اى پدر ! أو را به اجاره بگير ، بدرستى كه بهتر كسى كه به اجارهگيرى آن است كه قوى وامين باشد . شعيب عليه السّلام به آن حضرت گفت : من مىخواهم به نكاح تو درآورم يكى از اين دو دختر را براي آنكه خود را أجير من گردانى هشت سال ، واگر ده سال را تمام كنى پس از نزد توست ، اختيار دارى . وروايت رسيده كه : موسى عليه السّلام عمل به ده سال كه تمامتر بود كرد ، زيرا كه پيغمبران اخذ نمىنمايند مگر به آنچه بهتر وتمامتر است . چون موسى عليه السّلام وعده را تمام كرد وزنش را برداشت ورو به جانب بيت المقدس روانه