العلامة المجلسي
587
حياة القلوب ( فارسي )
پس مادر موسى أو را شير داد وخائف شد كه مبادا صدائى از أو ظاهر شود وقوم فرعون مطّلع شوند ، پس حق تعالى وحى فرمود بسوى أو كه : تابوتى بساز وموسى را در تابوت بگذار وسرش را ببند وشب أو را بيرون بر به كنار رود نيل مصر ودر آب بينداز . مادر موسى چنين كرد ، وچون تابوت را در ميان آب انداخت برگشت بسوى أو ، هر چند دست مىزد ودور مىكرد باز برمىگشت بسوى أو ، تا آنكه در ميان آب انداخت وباد برداشت آن را وبرد ، وچون ديد كه باد آن را برد بىتاب شد وخواست فرياد كند ، حق تعالى صبري بر دلش فرستاد وساكن شد . آسيه زن فرعون كه از صلحاى زنان بني إسرائيل بود به فرعون گفت : ايّام بهار است ، مرا بيرون بر واز براي من بفرما كه قبّهاى بر كنار رود نيل بزنند تا من در اين ايّام سير وتنزّه بكنم . فرعون فرمود قبّهاى براي أو در كنار رود نيل زدند . روزى در آن قبّه نشسته بود ناگاه ديد تابوتى رو به أو مىآيد ، با كنيزان خود گفت : آيا مىبينيد آنچه من مىبينم بر روى آب ؟ گفتند : بلى واللّه اى سيّده وخاتون ما ، مىبينيم چيزى . چون تابوت نزديك أو رسيد برجست وبه كنار آب رفت ودست بسوى آن دراز كرد ونزديك شد آب أو را فروگيرد تا آنكه فرياد زدند خدمهء أو ، به هر نحو كه بود آن را از آب بيرون آورد ودر كنار خود نهاد ، چون تابوت را گشود پسرى ديد در غايت حسن وجمال ودلربائى ، پس محبت از أو در دلش افتاد وأو را در دامن نشاند وگفت : اين پسر من است . ملازمانش نيز گفتند : بلى واللّه اى خاتون ! تو فرزند ندارى وپادشاه فرزند ندارد واين پسر زيبا را به فرزندى خود بردار . پس آسيه برخاست وبه نزد فرعون رفت وگفت : من يافتهام فرزند طيّب شيرين نيكوئى كه به فرزندى برداريم كه موجب روشنى ديدهء من وتو باشد پس أو را مكش . گفت : از كجا آوردهاى اين پسر را ؟ گفت : نمىدانم فرزند كيست ، اين را آب آورد واز روى آب گرفتم .