العلامة المجلسي

575

حياة القلوب ( فارسي )

حق تعالى وحى نمود : براي آنكه مداهنه كردند با أهل معاصي ، ونهى از منكر نكردند ، واز براي غضب من غضب نكردند « 1 » . واز حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : شعيب عليه السّلام از محبت خدا آن قدر گريست كه نابينا شد ، پس خدا ديده‌اش را به أو برگردانيد ، باز آن قدر گريست كه نابينا شد ، وباز أو را بينا كرد ، تا سه مرتبه ، پس در مرتبهء چهارم حق تعالى به أو وحى فرستاد كه : اى شعيب ! تا كي گريه خواهى كرد ؟ ! اگر از ترس جهنم گريه مىكنى تو را از آن أمان دادم ، واگر از شوق بهشت است ، آن را بر تو مباح كردم . شعيب گفت : اى خداوند من وسيّد من ! تو مىدانى كه گريهء من از ترس جهنم وشوق بهشت نيست ، وليكن محبت تو در دلم قرار گرفته است ، واز شوق لقاى تو گريه مىكنم . پس حق تعالى به أو وحى فرستاد كه : من به اين سبب كليم خود موسى بن عمران عليه السّلام را بسوى تو مىفرستم كه تو را خدمت كند « 2 » . وبه سند معتبر از سهل بن سعيد منقول است كه گفت : هشام بن عبد الملك مرا فرستاد كه چاهى بكنم در « رصافه » ، چون دويست قامت كنديم سر مردى پيدا شد ، چون اطرافش را كنديم ديديم كه مردى است بر روى سنگى ايستاده وجامه‌هاى سفيد پوشيده است ، ودست راستش را بر سرش گذاشته است بر روى ضربتي كه بر سرش زده بودند ، هرگاه دستش را از آن موضع برمىداشتيم خون جارى مىشد ، چون دستش را رها مىكرديم بر روى ضربت مىگذاشت خون بند مىشد ! ! ودر جامه‌اش نوشته بود كه : منم شعيب بن صالح ، كه پيغمبر خدا شعيب مرا به رسالت فرستاد بسوى قومش ، پس ضربتي بر من زدند ومرا در اين چاه انداختند وخاك بر روى من ريختند . چون اين قصه را به هشام نوشتيم در جواب آن نوشت كه : آن چاه را پر كنيد چنانچه پيشتر بود ودر جاى ديگر چاه بكنيد « 3 » .

--> ( 1 ) . كافى 5 / 56 . ( 2 ) . علل الشرايع 57 ؛ تفسير برهان 3 / 225 . ( 3 ) . قصص الأنبياء راوندى 142 ؛ خرايج 3 / 1167 با اختصار .