العلامة المجلسي
571
حياة القلوب ( فارسي )
قوم أو گفتند : اى شعيب ! آيا نماز تو امر مىكند تو را كه ما ترك كنيم آنچه پدران ما مىپرستيدهاند ، يا آنكه بكنيم در مالهاى خود آنچه خواهيم ؟ بدرستى كه تو بردبار ورشيدى . شعيب فرمود : اى قوم من ! خبر دهيد مرا كه اگر من بر بيّنهاى از پروردگار خود باشم از پيغمبرى وعلم وكمالات وروزى داده است مرا از فضل خود روزى نيكو ، آيا سزاوار است كه خيانت كنم در وحى أو ، ورسالت أو را به شما نرسانم ؟ وآنچه شما را نهى از آن مىكنم غرض من مخالفت شما نيست ، ونيست غرض من مگر اصلاح حال شما تا توانم ، ونيست توفيق من مگر به خدا ، بر أو توكل كردهام وبسوى أو بازگشت مىكنم . اى قوم من ! مبادا معاندهاى كه با من مىكنيد سبب شود كه برسد به شما مثل آنچه رسيد به قوم نوح يا قوم هود يا صالح ، وقوم لوط از شما دور نيستند ، از أحوال ايشان پند بگيريد وطلب آمرزش كنيد از پروردگار خود ، پس توبه كنيد بسوى أو ، بدرستى كه پروردگار من رحيم ومهربان است . گفتند : اى شعيب ! ما نمىفهميم بسيارى از آنچه تو مىگوئى ، وبدرستى كه ما تو را در ميان خود ضعيف مىبينيم ، واگر رعايت قبيلهء تو مانع نبود ، تو را سنگسار مىكرديم ، وتو بر ما عزيز نيستى . شعيب گفت : اى قوم من ! آيا قبيلهء من بر شما عزيزترند از خدا ؟ ! پس خدا را پشت انداختهايد واز هيچ بيم وحذر نداريد ، بدرستى كه پروردگار من علمش محيط است به آنچه شما مىكنيد . واى قوم من ! بكنيد بر اين حال كه داريد هر چه خواهيد ، بدرستى كه من مىكنم آنچه از جانب خدا مأمور به آن شدهام ، بزودى خواهيد دانست كه كيست آنكه مىآيد بسوى أو عذابي كه أو را به خزى ومذلّت ابدى افكند ، وكيست آنكه دروغ گفته است ، شما انتظار بكشيد كه من نيز با شما انتظار مىكشم . وچون آمد امر ما به عذاب ايشان ، نجات داديم شعيب را وآنها كه به أو ايمان آورده بودند به رحمت خود ، وگرفت آن ستمكاران را صداى مهيبى پس گرديدند در خانههاى