العلامة المجلسي

558

حياة القلوب ( فارسي )

كرده‌اى كه هيچ‌كس را به آن مبتلا نكرده‌اى ، وبعزت تو سوگند مىخورم كه هرگاه مرا دو امر پيش آمد كه هر دو طاعت تو بود البتة اختيار كردم آن را كه بر بدن من دشوارتر بود ، وهرگز طعامي نخورده‌ام مگر بر سر خوان خود يتيمى را حاضر كردم ، آيا تو را حمد نكردم ؟ آيا تو را شكر نكردم ؟ آيا تو را تسبيح وتنزيه نگفتم ؟ پس از ابر به ده هزار زبان ندا به أو رسيد : اى ايّوب ! كي تو را چنين كرد كه عبادت خدا كردى در وقتي كه مردم غافل بودند ، وتسبيح وتكبير وحمد الهى بجا آوردى در وقتي كه مردم بىخبر بودند ؟ وكي طاعت را محبوب تو گردانيد ؟ آيا منّت مىگذارى بر خدا به چيزى كه خدا را در آن بر تو منّت است ؟ ! پس آن حضرت كفى از خاك گرفت وبه دهان خود انداخت وعرض كرد : بد گفتم وتوبه مىكنم وهمهء نعمتها وطاعتها از توست . پس حق تعالى ملكي بسوى أو فرستاد كه سرپائى بر زمين زد ودر ساعت چشمهء آبى ظاهر شد ، چون در آن چشمه غسل كرد جميع جراحتها ودردها وآزارها از أو بر طرف شد ، وبرگشت نيكوتر از آنچه پيشتر بود در طراوت وحسن وجمال ! وبر دورش باغ سبزى رويانيد وبرگردانيد به أو أهل ومال وفرزندان وزراعتهاى أو را ، وملك نشست وبا أو سخن مىگفت ومؤنس أو بود . پس زنش آمد وپارهء نان خشكى در دست داشت ، چون به آن موضع رسيد ، به جاى مزبله ، باغ وبستان ديد وايّوب را نديد وبه جاى أو دو جوان را ديد كه نشسته‌اند وصحبت مىدارند ، پس خروش وفغان برآورد وگريست وفرياد كرد : اى ايّوب ! چه بر سر تو آمد ؟ ! آن حضرت أو را صدا زد ، چون نزديك آمد ايّوب را شناخت وبازگشتن نعمتهاى الهى را ديد ، سجدهء شكر الهى را بجا آورد . در اين وقت كه رفته بود براي ايّوب عليه السّلام نان تحصيل كند - وأو گيسوهاى بسيار خوب داشت - چون به نزد جمعى رفت وطعام براي ايّوب طلبيد گفتند : اگر گيسوهاى خود را به ما مىفروشى ما طعام به تو مىدهيم ! پس گيسوهاى خود را بريده وبه ايشان داد وطعام