العلامة المجلسي
548
حياة القلوب ( فارسي )
مىگفتند : ما احقّيم به محبت ورعايت ، كه تنومندى وقوّت داريم وبه كار أو در دنيا بيش از يوسف مىآئيم ، پس معلوم شد كه محبت يوسف وجزع از مفارقت أو منافاة با محبت جناب مقدس الهى ندارد ومنافى كمال آن حضرت نيست بلكه عين كمال است . سوم آنكه : حضرت يعقوب عليه السّلام با وجود خواب ديدن حضرت يوسف وخبر دادن ملائكة كه مىدانست يوسف زنده است ، چرا آن قدر اضطراب مىكرد ؟ جواب آن است كه : گاه باشد كه اضطراب بر مفارقت أو باشد يا براي احتمال بدا ومحو واثبات باشد . ودر حديثي وارد شده است كه از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدند : چگونه يعقوب بر يوسف محزون بود وحال آنكه جبرئيل أو را خبر داده بود كه يوسف زنده است وبه أو برخواهد گشت ؟ فرمود : فراموش كرده بود « 1 » . در اين حديث نيز موافق مشهور محتاج به تأويل است . چهارم آنكه : چون تواند بود كه يعقوب نابينا شود وحال آنكه پيغمبران مىبايد كه در خلقت ايشان نقصى نباشد ؟ جواب آن است كه : بعضي گفتهاند كه آن حضرت نابينا نشده بود بلكه ضعفي در باصرهاش بهم رسيد ، وسفيد شدن چشم أو را حمل بر بسيارى گريه كردهاند ، زيرا كه چون ديده پرآب است سفيد مىنمايد ، وبعضي گفتهاند كه : ما پيغمبران را از هر نقصى ومرضى مبرّا نمىدانيم ، بلكه نمىبايد در ايشان نقصى باشد كه موجب نفرت مردم شود از ايشان ، وكورى چنين نيست كه موجب نفرت باشد ، با آنكه ممكن است كه به نحوى باشد به حسب ظاهر عيبى در خلقت أو به سبب آن بهم نرسيده باشد ، وپيغمبران به ديدهء دل مىبينند آنچه ديگران به چشم مىبينند ، پس به اين سبب هيچگونه عيبى وخللى در آن حضرت به سبب اين حادث نشده بود ، وقول أخير أقوى است . پنجم آنكه : حق تعالى در قصهء يوسف فرموده است وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ
--> ( 1 ) . تفسير عياشى 2 / 188 .