العلامة المجلسي

547

حياة القلوب ( فارسي )

كمالات واقعيه وعلم وفضل وقابليت رتبهء نبوت بود ، با آنكه محبت قلبي اختياري نيست وگاه باشد كه در أمور اختياريه تفاوت ميان ايشان نگذاشته باشد . وامّا باعث آن مفاسد گرديدن گاه باشد كه يعقوب ندانسته باشد كه باعث آن مفاسد خواهد شد . دوم آنكه : يعقوب عليه السّلام با جلالت نبوت ، چگونه آن قدر اضطراب وجزع وگريه كرد در مفارقت يوسف عليه السّلام تا آنكه ديده‌اش نابينا شد ؟ وبايد پيغمبران بيش از ساير خلق صبركننده در مصيبتها باشند ؟ جواب آن است كه : فرط محبت وشدت حزن وگريستن ، اختياري نيست ومنافاة با كمال ندارد ، وآنچه بد هست جزع كردن وگفتن چيزى چند است كه موجب سخط حق تعالى باشد ، واز يعقوب عليه السّلام اينها صادر نشد ، وبه حسب قلب راضى بود به قضاى الهى ، ورضا به قضا منافاة با اينها ندارد چنانچه اگر كسى محتاج شود كه دستش را براي دفع ضرر آكله قطع كنند خود جلّاد را مىطلبد وأو را امر به قطع دست خود مىكند ، واز أو راضى است وممنون مىشود از أو ، وبا اين مراتب گريه وفرياد مىكند وغمگين مىشود وآنها باعث دفع درد نمىشوند ، چنانچه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در فوت إبراهيم فرمود : « دل مىسوزد وچشم مىگريد ونمىگويم چيزى كه باعث غضب حق تعالى گردد » « 1 » ، با آنكه محبت دوستان خدا ، غير خدا را نمىباشد مگر از براي خدا ، وكسى كه محبوب خداست ايشان أو را دوست مىدارند از اين جهت كه محبّ محبوب ايشان است ، لهذا با أقرب أقارب خود اگر دشمن خدا باشد دشمنى مىنمايند وشمشير بر روى أو مىكشند ، وبا ابعد ناس از ايشان هرگاه دوست خدا باشد غايت مؤانست وملاطفت مىفرمايند . ومعلوم است كه يعقوب يوسف را براي حسن وجمال صوري واغراض دنيوي نمىخواست ، بلكه به سبب أنوار خير وصلاح وآثار سعادت وفلاح كه در أو مشاهده مىنمود أو را مىخواست ، ولهذا برادران كه از اين مراتب عاليه غافل وبه اين معاني دقيقه جاهل بودند ، از امتياز أو در محبت تعجب مىنمودند وأو را نسبت به ضلال وگمراهى مىدادند و

--> ( 1 ) . كافى 3 / 262 ؛ تفسير بيضاوى 2 / 322 ؛ مسكّن الفؤاد 94 .