العلامة المجلسي

543

حياة القلوب ( فارسي )

بر سرير سلطنت متمكّن گردانيد ، يوسف عليه السّلام دو جامهء لطيف پاكيزه پوشيد ورفت بسوى بيابانى تنها وچهار ركعت نماز كرد ، وچون فارغ شد دست بسوى آسمان بلند كرد وگفت : « ربّ قد آتيتني من الملك وعلّمتني من تأويل الأحاديث ، فاطر السّماوات والأرض ، أنت وليّي في الدّنيا والآخرة » ، پس جبرئيل نازل شد وگفت : چه حاجت دارى ؟ گفت : « ربّ توفّني مسلما والحقني بالصّالحين » . پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود : براي اين دعا كرد كه مرا مسلمان از دنيا ببر وبه صالحان ملحق گردان كه از فتنه‌ها ترسيد كه آدمي را از دين بيرون مىبرد ، يعنى هرگاه آن حضرت از فتنه‌هاى گمراه كنندگان ترسد ، كي أيمن از آنها مىتواند بود « 1 » ؟ واز حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام منقول است كه : روز چهارشنبه حضرت يوسف عليه السّلام داخل زندان شد « 2 » . وبه سند معتبر منقول است كه شخصي به خدمت امام رضا عليه السّلام عرض كرد كه : چه بسيار خوش مىآيد مردم را كسى كه طعامهاى ناگوار خورد وجامه‌هاى گنده پوشد واظهار خشوع كند . فرمود كه : يوسف عليه السّلام پيغمبر پيغمبرزاده بود وقباهاى ديبا كه تكمه‌هاى آنها طلا بود مىپوشيد ودر مجالس آل فرعون مىنشست وحكم مىكرد ، ومردم را به لباس أو كارى نبود ، با عدالت أو كار داشتند « 3 » . وثعلبى در كتاب « عرايس » ذكر كرده است كه : چون از براي پادشاه عذر حضرت يوسف ظاهر شد ، وامانت وكفايت وعلم وعقل أو را دانست ، فرستاد أو را از زندان طلبيد ، پس حضرت يوسف بيرون آمد وبراي أهل زندان دعا كرد كه : خداوندا ! دل نيكان را بر ايشان مهربان گردان ، وخيرها را از ايشان پنهان مگردان . پس به دعاى آن حضرت چنين شد كه أهل زندان در هر شهري كه هستند از همه كس

--> ( 1 ) . تفسير عياشى 2 / 199 . ( 2 ) . علل الشرايع 597 ؛ عيون أخبار الرضا 1 / 247 . ( 3 ) . كافى 6 / 453 ؛ تفسير عياشى 2 / 15 .