العلامة المجلسي
524
حياة القلوب ( فارسي )
مؤلف گويد : بعضي اين أحاديث را حمل بر تقيه كردهاند ، چون مثل اين از طريق عامه منقول است ، وممكن است پياده نشدن آن حضرت بر سبيل نخوت وتكبر نبوده باشد ، بلكه براي تدبير ومصلحت ملك باشد ، وچون رعايت يعقوب كردن أولى بود از رعايت مصلحت ملك وپادشاهى ، پس ترك أولى ومكروه از آن حضرت صادر شده ، به اين سبب مورد عتاب گرديد . وبه سند ديگر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : زليخا به در خانهء يوسف عليه السّلام آمد بعد از پادشاهى آن حضرت ، چون رخصت طلبيد كه داخل شود گفتند : ما مىترسيم كه چون تو را به نزد أو بريم به سبب آنچه از تو نسبت به آن حضرت واقع شده است مورد غضب أو شوى . گفت : من نمىترسم از كسى كه از خدا مىترسد . چون داخل شد يوسف عليه السّلام فرمود : اى زليخا ! چرا رنگت متغير شده است ؟ گفت : حمد مىكنم خداوندى را كه پادشاهان را به معصيت خود ، بندگان گردانيد ، وبندگان را به بركت طاعت وبندگى خود به مرتبهء پادشاهى رسانيد . فرمود : چه چيز تو را باعث شد بر آنچه نسبت به من كردى ؟ گفت : حسن وجمال بىنظير تو . فرمود : چگونه مىبود حال تو اگر مىديدى پيغمبرى را كه در آخر الزمان مبعوث خواهد شد واسم شريف أو محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم است واز من خوشروتر وخوشخوتر وسخىتر خواهد بود ؟ ! زليخا گفت : راست مىگوئى . يوسف فرمود : چه دانستى كه راست مىگويم ؟ گفت : براي آنكه چون نام أو را مذكور ساختى محبت أو به دلم افتاد . پس خدا وحى فرمود به يوسف كه : زليخا راست مىگويد ، ومن أو را دوست داشتم به اين سبب كه حبيب من محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را دوست داشت ، پس امر فرمود كه أو را به عقد خود