العلامة المجلسي
502
حياة القلوب ( فارسي )
ارحم الراحمين است « 1 » ، ببريد اين پيراهن مرا پس بيندازيد بر روى پدرم تا بينا گردد وشما با پدرم وأهل خود از زنان وفرزندان خود همه بيائيد بسوى من . چون قافله از مصر روانه شد ، حضرت يعقوب عليه السّلام فرمود : بدرستى كه من بوى يوسف را مىشنوم اگر نگوئيد كه خرف شده است وعقلش بر طرف شده است . گفتند آنها كه حاضر بودند : بخدا قسم كه در گمراهى قديم خود هستى در انتظار يوسف . چون بشير آمد ، پيراهن را بر روى يعقوب عليه السّلام انداخت ، پس أو بينا گرديد وفرمود : آيا نگفتم به شما كه من مىدانم از رحمت خدا آنچه شما نمىدانيد ؟ ! برادران گفتند : اى پدر ما ! استغفار كن از براي ما گناهان ما را بدرستى كه ما خطاكاران بوديم . فرمود : بعد از اين استغفار خواهم كرد از براي شما از پروردگار خود ، بدرستى كه أو آمرزنده ومهربان است . اين است ترجمهء آيات « 2 » . وعلي بن إبراهيم روايت كرده است كه : چون رسول عزيز ، نامه را از حضرت يعقوب عليه السّلام گرفت وروانه شد ، حضرت يعقوب عليه السّلام دست بسوى آسمان بلند كرد وگفت : « يا حسن الصّحبة يا كريم المعونة يا خيرا كلّه ائتني بروح منك وفرج من عندك » ، پس جبرئيل نازل شد وگفت : اى يعقوب ! مىخواهى تو را تعليم كنم دعائي چند كه چون بخوانى حق تعالى ديدهات را به تو برگرداند وپسرهايت را به تو برساند ؟ گفت : بلى . جبرئيل عليه السّلام گفت : بگو « يا من لا يعلم أحد كيف هو الّا هو ، يا من سدّ الهواء بالسّماء وكبس الأرض على الماء واختار لنفسه أحسن الأسماء ، ائتني بروح منك وفرج من عندك » ، پس هنوز صبح طالع نشده بود كه پيراهن را آوردند وبر روى أو افكندند ،
--> ( 1 ) . تفسير قمى 1 / 345 . ( 2 ) . مجمع البيان 3 / 261 .