العلامة المجلسي
495
حياة القلوب ( فارسي )
شما مقدّر كرده است ، حكم نيست مگر از براي أو ، بر أو توكل كنندگان باشيد . وچون برادران داخل شدند نزد حضرت يوسف چنانچه پدر ايشان وصيت كرده بود ، هيچ فايده نبخشيد هر تدبيري كه حضرت يعقوب عليه السّلام براي ايشان كرده بود كه قضاى خدا را از ايشان دفع كند مگر آنكه يعقوب عليه السّلام خوفي كه در نفس أو بود بر بنيامين فرزند خود اظهار نمود ، بدرستى كه أو صاحب علم ودانا بود ، ومىدانست كه تدابير أو مانع تقدير خدا نمىگردد وليكن أكثر مردم نمىدانند . چون ايشان از نزد حضرت يعقوب عليه السّلام بيرون رفتند ، بنيامين با ايشان چيزى نمىخورد وهمنشينى نمىكرد وسخن نمىگفت ، چون به خدمت حضرت يوسف عليه السّلام رسيدند وسلام كردند ، چشم حضرت يوسف به برادرش بنيامين افتاد وبه ديدن أو شاد شد ، چون ديد كه دور از ايشان نشسته است گفت : تو برادر ايشانى ؟ گفت : بلى . فرمود : چرا با ايشان ننشستهاى ؟ بنيامين گفت : از براي اينكه برادرى داشتم كه از پدر ومادر با من يكى بود ، ايشان أو را با خود بردند وأو را برنگردانيدند ، دعوى كردند كه گرگ أو را خورد ، پس من به سوگند بر خود لازم گردانيدم كه در هيچ امرى با ايشان مجتمع نشوم تا زنده باشم . يوسف عليه السّلام پرسيد : آيا زن خواستهاى ؟ گفت : بلى . فرمود كه : فرزند از براي تو بهم رسيده است ؟ گفت : بلى . فرمود : چند فرزند بهم رسانيدهاى ؟ گفت : سه پسر . فرمود : چه نام كردهاى ايشان را ؟ گفت : يكى را گرگ نام كردهام ، ويكى را پيراهن ، ويكى را خون ! فرمود : چگونه اين نامها را اختيار كردهاى ؟