العلامة المجلسي

487

حياة القلوب ( فارسي )

نوشته‌اند ، مكن كارى كه در زمين تو را از زناكاران بنويسند « 1 » . ودر حديث ديگر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : چون زليخا قصد يوسف عليه السّلام كرد ، بتي در آن خانه بود ، برخاست وجامه‌اى بر روى آن بت انداخت ، يوسف به أو فرمود : چه مىكنى ؟ گفت : جامه بر روى اين بت مىاندازم كه ما را در اين حال نبيند ، كه من از أو شرم مىكنم . فرمود : تو شرم مىكنى از بتي كه نه مىشنود ونه مىبيند ، ومن شرم نكنم از پروردگار خود كه بر هر آشكار ونهان مطّلع است ؟ ! پس برجست ودويد وزليخا از عقب أو دويد ، در اين حال عزيز در در خانه به ايشان رسيد ، زليخا به عزيز گفت : چيست جزاى كسى كه ارادهء بدى نسبت به أهل تو كند مگر اينكه أو را به زندان فرستى يا أو را به عذاب دردآورنده معذّب گردانى ؟ ! يوسف به عزيز گفت : أو اين ارادهء بد نسبت به من كرد . ودر آن خانه طفلى در گهواره بود ، خدا يوسف را الهام كرد كه به عزيز فرمود : از اين طفل كه در گهواره است بپرس تا أو شهادت دهد كه من خيانتى نكرده‌ام . چون عزيز از طفل سؤال كرد ، حق تعالى طفل را در گهواره براي يوسف به سخن آورد وگفت : اگر پيراهن يوسف از پيش رو دريده شده است پس زليخا راست مىگويد ويوسف از دروغگويان است ، واگر پيراهن أو از عقب دريده شده است پس زليخا دروغ مىگويد ويوسف از راستگويان است . چون عزيز نظر به پيراهن يوسف كرد ديد از عقب دريده شده است ، به زليخا گفت : اين از مكر شماست بدرستى كه مكر شما عظيم است ، پس به يوسف گفت : از اين سخن درگذر واين حرف را مخفى دار كه كسى از تو نشنود ، وبه زليخا گفت : استغفار كن براي گناه خود ، بدرستى كه تو از خطاكاران بودى .

--> ( 1 ) . تفسير قمى 1 / 341 .