العلامة المجلسي
441
حياة القلوب ( فارسي )
گفتهاند كه عريان بودند وجامه نپوشيده بودند چنانچه در روايتي خواهد آمد « 1 » . پس فرمود : « چنين بود امر ذو القرنين ، وبتحقيق كه علم ما احاطه كرده بود به آنچه نزد ذو القرنين بود از بسيارى لشكرها وتهيهها وأسباب وأدوات ، پس پيروى كرد سببي وراهى را تا رسيد به ميان دو سد - كه گفتهاند كه : كوه ارمنيه وآذربايجان است ، يا دو كوه است در آخر شمال كه منتهاى تركستان است « 2 » - يافت نزد آنها گروهى كه نزديك نبودند كه سخنى را بفهمند ، زيرا كه لغت ايشان غريب بود وزيرك نبودند ، گفتند : اى ذو القرنين ! بدرستى كه يأجوج ومأجوج فسادكنندگانند در زمين ما به كشتن وخراب كردن وتلفنمون زراعتها - بعضي گفتهاند كه در بهار مىآمدند وهر چه از سبز وخشك بود برمىداشتند ومىرفتند ، وبعضي گفتهاند كه مردم را مىخوردند « 3 » - ، پس گفتند : آيا براي تو قرار دهيم خرجى ومزدى براي اينكه قرار دهى ميان ما وميان ايشان سدّى كه نتوانند به طرف ما آمد ؟ ذو القرنين گفت : آنچه پروردگار من مرا در آن متمكّن گردانيده است از مال وپادشاهى بهتر است از آن خرجى كه شما به من مىدهيد ومرا به آن احتياجى نيست ، پس أعانت كنيد مرا به قوّتى تا بگردانم ميان شما وميان ايشان سدّى بزرگ ، بياوريد براي من پارههاى آهن . پس بر روى يكديگر چيد آهنها را در ميان دو كوه تا برابر كوهها شد ، پس گفت : بدميد در كورهها ، تا آنكه گردانيد آنچه در آن مىدميدند به مثابهء آتش ، پس گفت : بياوريد مس گداخته تا بر آهنها بريزم ، پس نتوانستند يأجوج ومأجوج كه بر آن سد بالا روند ونتوانستند كه رخنه بكنند . گفت : اين رحمت پروردگار من است ، پس چون بيايد وعدهء پروردگار من كه ايشان بيرون آيند نزديك قيام قيامت بگرداند اين سد را مساوى زمين ووعدهء پروردگار من حقّ
--> ( 1 ) . تفسير فخر رازي 21 / 168 . ( 2 ) . مجمع البيان 3 / 495 ؛ تفسير فخر رازي 21 / 169 . ( 3 ) . تفسير بغوى 3 / 182 ؛ تفسير فخر رازي 21 / 171 .