العلامة المجلسي
418
حياة القلوب ( فارسي )
اين عمل شنيع را ترك كنيد كه اگر نكنيد خدا شما را هلاك خواهد كرد . پس جرأت نكردند كه اذيتى به آن حضرت برسانند واز أو خائف شدند ، وهر كس كه بر ايشان مىگذشت كه ارادهء بدى نسبت به أو مىكردند ، حضرت لوط أو را از دست ايشان خلاص مىكرد . ولوط عليه السّلام از ايشان زنى به نكاح خود درآورد وچند دختر از آن زن بهم رسانيد ، پس لوط مدت بسيار در ميان ايشان ماند واز أو قبول نكردند ، گفتند : اى لوط ! اگر دست از نصيحت ما برندارى هرآينه تو را سنگسار مىكنيم واز اين شهرها بيرون كنيم . پس لوط بر ايشان نفرين كرد . روزى حضرت إبراهيم نشسته بود در آن موضع كه در آنجا مىبود ، جمعى را ضيافت كرده بود ومهمانان بيرون رفته بودند وچيزى نزد أو نمانده بود ، ناگاه ديد كه چهار نفر نزد أو ايستادند كه به مردم شبيه نبودند وگفتند : سلاما . إبراهيم گفت : سلام . پس إبراهيم به نزد ساره آمد وگفت : مهمانى چند نزد من آمدهاند كه به مردم شبيه نيستند . ساره گفت : نيست نزد ما مگر گوسالهاى . پس آن را كشت وبريان كرد وبه نزد ايشان آورد ، چنانچه حق تعالى مىفرمايد : « بتحقيق كه آمدند رسولان ما بسوى إبراهيم براي بشارت ، گفتند : سلاما ، گفت : سلام ، پس درنگ نكرد كه آورد گوسالهاى بريان ، پس چون ديد كه دست ايشان به أو نمىرسانند انكار كرد ايشان را واز ايشان خوفي در دل خود احساس كرد ، وآمد ساره با جماعتى از زنان وگفت : چرا امتناع مىكنيد از خوردن طعام خليل خدا ؟ پس گفتند به إبراهيم كه : مترس ، ما رسولان خدائيم ، فرستاده شدهايم بسوى قوم لوط كه آنها را عذاب كنيم . پس ساره ترسيد وحايض شد بعد از آنكه سألها بود كه از پيرى حيضش برطرف شده بود . حق تعالى مىفرمايد كه : پس بشارت داديم ساره را به إسحاق وبعد از إسحاق به