العلامة المجلسي

412

حياة القلوب ( فارسي )

برگشت با إسماعيل به مكة وطواف كعبه كردند هفت شوط پس متوجه سعى ميان صفا ومروه شدند ، وچون به محلّ سعى رسيدند إبراهيم به إسماعيل گفت : اى فرزند ! من در خواب ديدم كه تو را ذبح مىكردم در موسم اين سال پس چه مصلحت مىبينى ؟ گفت : اى پدر ! بكن آنچه به آن مأمور شده‌اى . چون از سعى فارغ شدند ، إبراهيم إسماعيل را برد به منى ، واين در روز نحر بود ، وچون به جمرهء ميان رسيدند أو را به پهلوى چپ خوابانيد وكارد را گرفت كه أو را بكشد ، پس ندا به أو رسيد : اى إبراهيم ! خواب خود را راست كردى وبه فرمودهء من عمل نمودى . وفدا كرد إسماعيل را به گوسفندى بزرگ وگوشتش را تصدّق نمود بر مسكينان « 1 » . واز حضرت امام رضا عليه السّلام پرسيدند : چرا منى را منى ناميدند ؟ فرمود : براي آنكه جبرئيل در آنجا گفت به إبراهيم كه : آرزو كن واز خدا بطلب آنچه خواهى . پس أو در خاطر خود تمنّا وآرزوى آن كرد كه خدا به جاى پسرش إسماعيل گوسفندى قرار فرمايد كه أو را ذبح نمايد به فداى إسماعيل ، وخدا آرزوى أو را داد « 2 » . مؤلف گويد : احاديثى كه دلالت كند بر آنكه ذبيح ، إسماعيل است بسيار است ودر اين كتاب به همين اكتفا نموديم ، وبسيارى از قصص إبراهيم عليه السّلام در قصهء لوط عليه السّلام بيان خواهد شد ان شاء اللّه .

--> ( 1 ) . مجمع البيان 4 / 455 . ( 2 ) . علل الشرايع 435 .