العلامة المجلسي

398

حياة القلوب ( فارسي )

فرمايد ، وإبراهيم از حيرهء كوفه به مكة هر روز مىرفت وبرمىگشت « 1 » . ودر حديث صحيح از امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه : إبراهيم عليه السّلام رخصت طلبيد از ساره كه به ديدن إسماعيل برود به مكة ، رخصت داد به شرط آنكه شب برگردد واز درازگوش به زير نيايد . راوي پرسيد : چون مىتواند شد اين ؟ فرمود : زمين از براي آن حضرت پيچيده مىشد « 2 » . ودر حديث ديگر فرمود : چون إسماعيل متولد شد ، ساره را غيرت شديد عارض شد ، پس خدا امر فرمود إبراهيم را كه أطاعت أو بكند ، أو گفت : هاجر را ببر ودر جائى بگذار كه در آنجا زراعت وحيوان شيرده نباشد ، پس آورد هاجر را ونزد كعبه گذاشت ، ودر آن وقت در مكة زراعت وحيوان وآب نبود واحدى در آنجا ساكن نبود پس أو را در آنجا گذاشت وگريان برگشت « 3 » . وقطب راوندى گفته است : چون إسماعيل عليه السّلام به سنّ شباب رسيد ، هفت بز بهم رسانيد وأصل مالش همين بود ، إسماعيل نشو ونما كرد وبه عربى تكلم نمود وتيراندازى آموخت وبعد از موت مادرش خود زنى از جرهم به حبالهء خود درآورد كه نام أو « زعله » بود يا « عماده » وأو را طلاق گفت وأولادي از أو بهم نرسيد ، پس « سيّده » دختر حارث بن مضاض را خواست واز أو فرزندان بهم رسانيد وعمر مباركش صد وسى وهفت سال بود ودر حجر إسماعيل مدفون شد « 4 » . وبه سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : عمر حضرت إسماعيل به صد وسى سال رسيد ودر حجر با مادرش مدفون شد وپيوسته فرزندان إسماعيل واليان امر خلافت وحافظان بيت اللّه بودند وبراي مردم ديگر برپا مىداشتند حجّ ايشان وأمور

--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 111 . ( 2 ) . قصص الأنبياء راوندى 112 . ( 3 ) . محاسن 2 / 68 . ( 4 ) . قصص الأنبياء راوندى 114 .