العلامة المجلسي

387

حياة القلوب ( فارسي )

جبرئيل گفت : اى إبراهيم ! فرود آي با إسماعيل وغسل بكنيد قبل از داخل شدن حرم . پس فرود آمدند وغسل كردند ، وبه ايشان نمود كه چگونه مهيّاى اجراى احرام شوند وايشان كردند ، وامر كرد ايشان را صدا به تلبيهء حج بلند كنند وبگويند آن چهار تلبيه را كه پيغمبران مىگفته‌اند ، پس آورد ايشان را به باب الصفا واز شتر فرود آمدند وجبرئيل در ميان ايشان ايستاد ورو به كعبه كرد واللّه أكبر گفت وايشان نيز گفتند ، والحمد للّه گفت وخدا را به بزرگى يادكرد وبر خدا ثنا كرد وايشان مثل أو كردند ، وجبرئيل روانه شد وايشان نيز روانه شدند با حمد وثنا وتعظيم حق تعالى تا آورد ايشان را به نزد حجر الأسود وامر كرد ايشان را كه دست به آن مالند وآن را ببوسند ، وهفت شوط آنها را طواف داد ، ودر موضع مقام إبراهيم بازداشت وامر كرد كه دو ركعت نماز بكنند ، پس جميع مناسك حج را به ايشان نمود وامر كرد ايشان را بجا آورند . چون از همهء اعمال فارغ شدند امر فرمود إبراهيم را كه برگردد وإسماعيل تنها در مكة ماند وكسى با أو نبود . پس در سال آينده خدا امر فرمود إبراهيم را به حج برود وخانهء كعبه را بنا كند ، وعرب پيشتر به حج مىرفتند امّا خانه خراب شده بود واثرى چند از آن مانده بود ليكن پىهايش معلوم ومعروف بود ، وچون عرب از حج برگشتند إسماعيل سنگها را جمع كرد ودر ميان كعبه انداخت . وچون خدا امر فرمود إبراهيم را به بناى آن ، إبراهيم آمد وگفت : اى فرزند ! خدا ما را امر فرموده به بناى كعبه . پس چون خاكها وسنگها را برداشتند وبه أساس أصل رسانيدند ، زمين كعبه يك سنگ سرخ بود ، پس خدا وحى فرمود : بناى آن را بر اين سنگ بگذار . وچهار ملك فرستاد كه جمع كنند براي أو سنگها را ، پس إبراهيم وإسماعيل عليهما السّلام سنگ مىگذاشتند وملائكة سنگ به ايشان مىدادند تا آنكه دوازده ذراع بلند شد ، ودو درگاه براي آن گشودند كه از يك در داخل واز ديگرى خارج شوند ، وبراي آن عتبه گذاشتند وبر درهايش حلقه‌هاى آهن آويختند ، وكعبه عريان بود . پس چون مردم به مكة آمدند ، إسماعيل زنى از قبيلهء حمير را ديد وأو را خوش آمد و