العلامة المجلسي

349

حياة القلوب ( فارسي )

را به زير تابوت آويخت ، پس آن كركسها سرازير شدند تا به زمين آمدند « 1 » . مؤلف گويد : مشهور ميان مورخان آن است كه خود نيز در آن قفس با يكى از مخصوصان نشسته بود كه كركسان ايشان را بالا بردند « 2 » . وبه سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : محل ولادت حضرت إبراهيم عليه السّلام « كوثاربا » بود كه از محال كوفه بوده است ، وپدرش از أهل آنجا بود ، ومادر إبراهيم عليه السّلام ومادر لوط - يعنى ساره وورقه - هر دو خواهر بودند ودخترهاى لاحج بودند ، ولاحج پيغمبر انذاركننده بود امّا رسول نبود ، وإبراهيم عليه السّلام در أول طفوليّت بر آن فطرت بود كه حق تعالى همه كس را بر آن خلق كرده است تا آنكه خدا أو را هدايت نمود به دين خود وبرگزيد أو را ، وبه تزويج خود درآورد إبراهيم ساره دختر خالهء خود را ، وساره گلهء بسيار وزمينهاى گشاده وحال نيكو داشت ، وجميع أموال خود را به حضرت إبراهيم عليه السّلام بخشيد ، وحضرت إبراهيم عليه السّلام سعى كرد وآن أموال را به اصلاح آورد وگله وزراعتش بسيار شد به حدّى كه در زمين كوثاربا كسى حالش از أو بهتر نبود . چون حضرت إبراهيم عليه السّلام بتهاى نمرود را شكست ، نمرود امر كرد أو را در بند كشيدند ، وامر كرد حظيره‌اى ساختند وپر كردند حظيرة را از هيزم وآتش در آن هيزمها زدند وإبراهيم را در آتش انداختند تا أو را بسوزانند وخود دور شدند تا شعلهء آتش فرو نشست ، پس مشرف شدند بر حظيرة كه حال حضرت إبراهيم را مشاهده نمايند ، ناگاه ديدند كه حضرت إبراهيم از بند رها شده وبه سلامت در ميان آتش نشسته است ، چون اين خبر را به نمرود دادند امر نمود كه إبراهيم عليه السّلام را از بلاد أو بيرون كنند ونگذارند كه گله‌ها ومالهاى خود را با خود ببرد . پس حجت گرفت بر ايشان وحضرت إبراهيم عليه السّلام گفت : اگر گله ومال مرا مىگيريد ، به من پس دهيد آن عمرى كه من در تحصيل آنها صرف نموده‌ام ، پس مخاصمه را به نزد

--> ( 1 ) . تفسير عياشى 2 / 235 . ( 2 ) . كامل ابن أثير 1 / 115 ؛ عرائس المجالس 96 .