العلامة المجلسي

340

حياة القلوب ( فارسي )

دست وپايش را مىشكست تا آنكه با همهء آن بتها چنين كرد ، پس تيشه را در گردن بزرگ ايشان كه در صدر بتخانه بود آويخت . چون پادشاه وجميع امرا ولشكر ورعايا از عيدگاه برگشتند ، بتهاى خود را شكسته ديدند گفتند : هر كه اين كار را با خدايان ما كرده است ، أو از ستمكاران بر خود است وكشته خواهد شد . گفتند : اينجا جوانى هست كه ايشان را به بدى ياد مىكند وأو را إبراهيم مىگويند وأو فرزند آزر است . پس أو را به نزد نمرود آوردند ، نمرود به آزر گفت : با من خيانت كردى واين فرزند را از من مخفى كردى ؟ گفت : اى ملك ! اين عمل مادر اوست ومىگويد : من حجتي در اين باب دارم ، واگر أو نباشد فرزند از براي ما بماند ، والحال دست بر أو يافته‌اى آنچه خواهى با أو بكن ودست از كشتن فرزندان مردم بردار . پس نمرود مادر إبراهيم را طلبيد وگفت : چه باعث شد تو را كه امر اين طفل را مخفى كردى از من تا كرد به خدايان ما آنچه كرد ؟ عرض كرد : اى ملك ! اين را براي مصلحت رعيت تو كردم ، چون ديدم كه أولاد رعيت خود را مىكشتى ونسل ايشان برطرف مىشد ، گفتم اگر فرزند من آن فرزند باشد كه در ستارگان ديده شده است مىدهم به پادشاه كه أو را بكشد ودست از كشتن فرزندان مردم بردارد ! نمرود عذر أو را قبول كرد ورأيش را صواب ديد ، پس به إبراهيم گفت : كي كرده است اين كار را نسبت به خدايان ما ؟ إبراهيم فرمود : بزرگ ايشان كرده است ، پس سؤال كنيد از ايشان اگر حرف بزنند ! پس مشورت كرد نمرود با قوم خود در باب إبراهيم ، گفتند : بسوزانيد إبراهيم را ويارى كنيد خدايان خود را اگر يارىكننده‌ايد . پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود : فرعون زمان إبراهيم عليه السّلام واصحابش ، همه أولاد زنا