العلامة المجلسي

318

حياة القلوب ( فارسي )

بود كه حراست آن حضرت مىكردند ، آن ملائكة ايشان را به سنگ هلاك كردند « 1 » . واز كعب الأحبار روايت كرده‌اند كه : سبب پى كردن ناقة آن بود كه زنى بود كه أو را « ملكاء » مىگفتند ، پادشاه ثمود شده بود ، وچون مردم رو به صالح عليه السّلام نمودند ورياست به آن حضرت منتقل شد ، ملكاء بر آن حضرت حسد برد وگفت به زنى از آن قوم كه أو را « قطام » مىگفتند وأو معشوقهء قدار بن سالف بود ، وزن ديگر كه أو را « قبال » مىگفتند وأو معشوقهء مصدع بود ، وقدار ومصدع هر شب با يكديگر مىنشستند وشراب مىخوردند ، پس ملكا به آن دو ملعونه گفت : اگر امشب قدار ومصدع به نزد شما بيايند به ايشان دست مدهيد وبگوئيد : ملكهء ما دلگير وغمگين است براي ناقهء صالح ، ما أطاعت شما نمىكنيم تا شما ناقة را پى كنيد . پس چون قدار ومصدع به نزد ايشان آمدند ، ايشان اين سخن گفتند وآنها قبول نمودند كه ناقة را پى كنند ، پس هفت نفر ديگر بهم رسانيدند وبا خود متفق كردند وناقة را پى كردند « 2 » ، چنانچه حق تعالى فرموده است كه : « در شهر نه نفر بودند كه افساد مىكردند در زمين واصلاح نمىكردند » « 3 » . مترجم گويد : بنا بر اين روايت ، اين قصه بسيار شبيه مىشود به قصهء شهادت حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام ، لهذا آن حضرت را « ناقة اللّه » مىگويند كه آيت بزرگ خدا بود در اين امّت « 4 » ، وچنانچه از آن ناقة منفعت شير مىبردند از آن حضرت منافع علوم نامتناهى مىبردند ؛ وچنانچه بعد از پى كردن ناقة ، آنها به عذاب ظاهر معذّب شدند ، بعد از شهادت آن حضرت ائمهء حق مغلوب شدند وخلفاى جور بر ايشان غالب شدند وأكثر خلق در ضلالت ماندند تا قائم آل محمد عليهم السّلام ظاهر گردد ، ولهذا همه جا تشبيه شده است ابن ملجم

--> ( 1 ) . كامل ابن أثير 1 / 91 . ( 2 ) . مجمع البيان 2 / 442 ، ودر آن « اقبال » به جاى « قبال » مىباشد . ( 3 ) . سورهء نمل : 48 . ( 4 ) . تفسير قمى 2 / 130 ؛ مجمع البيان 4 / 234 ؛ كافى 1 / 198 .