العلامة المجلسي
284
حياة القلوب ( فارسي )
مىگردانى با هالكان ؟ پس هود در حقّ ايشان دعا كرد ، حق تعالى به أو وحى فرمود : من هلاك نمىكنم كسى را كه معصيت من نكرده است به گناه كسى كه مرا معصيت كرده است « 1 » . وعلي بن إبراهيم رحمه اللّه روايت كرده است كه : عاد كه قبيله وقوم هود عليه السّلام بودند شهرهاى ايشان در باديهاى بود از شقوق تا اجفر ، وشهرهاى ايشان چهار منزل بود ، وزراعت ودرخت خرما بسيار داشتند ، وعمرهاى دراز وقامتهاى بلند بود ايشان را ، پس بت پرستيدند ، وخدا هود عليه السّلام را بر ايشان مبعوث فرمود كه دعوت كند ايشان را به اسلام وترك بتپرستى ، پس ابا كردند وبه هود ايمان نياوردند وأو را اذيت كردند ، پس حق تعالى هفت سال باران را از ايشان منع كرد تا قحط در ميان ايشان بهم رسيد ، وهود عليه السّلام خود نيز مشغول زراعت بود وآب مىكشيد براي زراعت ، پس جمعى آمدند به در خانهء أو وأو را مىخواستند ، ناگاه ديدند كه از خانهء هود پيرزالى بيرون آمد سفيد مو ويك چشم وگفت : كيستيد شما ؟ گفتند : ما از فلان بلاد آمدهايم ، خشكسالى در ميان ما بهم رسيده است ، آمدهايم كه هود از براي ما دعا كند كه باران در بلاد ما ببارد . آن زن گفت : اگر دعاى هود مستجاب مىبود از براي خودش دعا مىكرد كه زراعتش همه سوخته است از كم آبى . گفتند : الحال كجاست ؟ گفت : در فلان موضع است . پس آمدند به خدمت آن حضرت وگفتند : اى پيغمبر خدا ! شهرهاى ما خشكيده است وباران نمىبارد ، از خدا بخواه باران بر ما بفرستد وفراوانى نعمت به ما عطا فرمايد . پس هود مهيّاى نماز شد ونماز كرد وبراي ايشان دعا كرد وبه ايشان گفت : برگرديد كه خدا براي شما باران فرستاد وفراوانى نعمت در بلاد شما بهم رسيد .
--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 92 .