العلامة المجلسي

269

حياة القلوب ( فارسي )

وابن بابويه رحمه اللّه از وهب روايت كرده است كه : چون نوح عليه السّلام در كشتى سوار شد ، حق تعالى سكينه انداخت بر آنچه در كشتى بودند از چهارپايان ومرغان ووحشيان ، پس هيچ‌يك از ايشان به ديگرى ضرر نمىرسانيدند ، گوسفند خود را به گرگ مىماليد وگاو خود را به شير مىساييد وگنجشك بر روى مار مىنشست ، پس هيچ‌يك به ديگرى آسيبى نمىرسانيدند ، ودر آنجا نزاعي وفريادى ودشنامى ونفرينى نبود وهمه به غم جان خود گرفتار بودند ، وخدا زهر هر صاحب زهرى را برطرف كرده بود ، وبر اين حال بودند تا از كشتى بيرون آمدند ؛ ودر كشتى موش وعذره بسيار شد پس خدا وحى نمود به نوح كه : دست بر شير بمال ، چون دست ماليد عطسه كرد واز دو سوراخ دماغش دو گربه افتادند : يكى نر وديگرى مادة ، پس موش كم شد ؛ ودست بر روى فيل ماليد عطسه كرد واز دو سوراخ دماغش دو خوك نر ومادة افتادند ، پس عذره كم شد « 1 » . در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : قوم نوح شكايت كردند به نوح بسيارى موش را ، پس خدا امر فرمود يوز را كه عطسه كرد ، پس گربه از دماغش افتاد ، وشكايت كردند بسيارى عذره را ، خدا فيل را امر فرمود كه عطسه نمود ، پس خوك از دماغش افتاد « 2 » . ودر حديث معتبر ديگر فرمود : چون نوح عليه السّلام بسوى الاغ آمد آن را داخل كشتى كند امتناع نمود وشيطان در ميان پاهاى الاغ جا گرفته بود ، پس حضرت نوح گفت : اى شيطان ! داخل شو ، وجريده‌اى از نخل خرما بر آن زد ، پس الاغ داخل كشتى شد وشيطان هم داخل شد . پس شيطان گفت كه : دو خصلت به تو مىآموزم . نوح عليه السّلام گفت : مرا احتياجى به سخن تو نيست . شيطان گفت : بپرهيز از حرص كه آدم را از بهشت بيرون كرد ، وبپرهيز از حسد كه مرا

--> ( 1 ) . علل الشرايع 495 . ( 2 ) . قصص الأنبياء راوندى 83 .