العلامة المجلسي

251

حياة القلوب ( فارسي )

الأنوار » ذكر كرده‌ام « 1 » . وبه سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : چون بعد از فرود آمدن از كشتى ، نوح عليه السّلام مأمور شد كه درخت بكارد ، شيطان در پهلوى أو بود ، چون خواست كه درخت انگور بكارد شيطان لعين گفت كه : اين درخت از من است . حضرت نوح گفت : دروغ گفتى . پس شيطان گفت كه : چه مقدار حصّه به من مىدهى ؟ حضرت نوح فرمود : دو ثلث از تو باشد . پس به اين سبب مقرر شد شيرهء انگور كه بجوشد تا دو ثلث آن كم نشود حلال نباشد « 2 » . ودر حديث معتبر ديگر فرمود كه : شيطان منازعه كرد با حضرت نوح در درخت انگور ، پس جبرئيل آمد وبه نوح عليه السّلام گفت كه : أو را حقّى هست ، حقّ أو را بده ، پس ثلث را به شيطان داد وأو راضى نشد ، پس نصف را داد وأو راضى نشد ، پس جبرئيل آتشى در آن درخت انداخت تا دو ثلث آن درخت سوخت ويك ثلث باقي ماند وگفت : آنچه سوخت بهرهء شيطان است وآنچه باقي ماند بهرهء توست وبر تو حلال است اى نوح « 3 » . وبه سند حسن از امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : چون نوح عليه السّلام از كشتى فرود آمد درختان در زمين كشت ودرخت خرما را نيز در ميان آنها كشت وبه أهل خود برگشت ، إبليس « عليه اللعنة » آمد ودرخت خرما را كند ، چون نوح برگشت درخت خرما را نيافت وشيطان را ديد كه نزد درختان ايستاده است ، در اين حال جبرئيل عليه السّلام آمد ونوح را خبر داد كه شيطان درخت خرما را كنده است ، پس نوح به شيطان گفت : چرا درخت خرما را كندى ؟ واللّه كه از اين درختان كه كشته‌ام هيچ‌يك را دوست‌تر نمىدارم از آن ، وبخدا سوگند كه ترك نمىكنم آن را تا نكارم . شيطان گفت : هرگاه بكارى من خواهم كند ، پس از براي من در آن نصيبي قرار ده تا

--> ( 1 ) . بحار الأنوار 83 / 248 و 251 و 262 و 270 و . . . ( 2 ) . علل الشرايع 477 . ( 3 ) . كافى 6 / 395 .