العلامة المجلسي

247

حياة القلوب ( فارسي )

وبر بالاى سر نوح عليه السّلام بازمىداشت ومىگفت : اى پسر ! اگر بعد از من بمانى أطاعت اين ديوانه مكن « 1 » . وبه سند حسن از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : حضرت نوح عليه السّلام دو هزار وپانصد سال زندگانى كرد : هشتصد وپنجاه سال قبل از مبعوث شدن ، وهزار كم پنجاه سال در ميان قوم خود كه ايشان را بسوى خدا مىخواند ، ودويست سال در ساختن كشتى بود ، وپانصد سال بعد از آنكه از كشتى فرود آمد وآب از زمين خشك شد وشهرها بنا كرد وفرزندان خود را در شهرها ساكن گردانيد . پس چون دو هزار وپانصد سال تمام شد ملك الموت به نزد أو آمد وأو در آفتاب نشسته بود وگفت : السلام عليك . نوح سر برآورد وردّ سلام كرد وگفت : براي چه آمدى اى ملك الموت ؟ گفت : آمده‌ام روح تو را قبض كنم . گفت : مىگذارى كه از آفتاب به سايه بروم ؟ گفت : بلى . پس نوح به سايه رفت وگفت : اى ملك الموت ! آنچه بر من از عمر دنيا گذشته است مثل اين آمدن از آفتاب به سايه بود ! آنچه تو را فرموده‌اند بجا آور . پس ملك الموت قبض روح مقدس آن حضرت نمود « 2 » . وبه سند معتبر از امامزاده عبد العظيم عليه السّلام منقول است كه امام على النقى عليه السّلام فرمود : عمر نوح عليه السّلام دو هزار وپانصد سال بود ، وروزى در كشتى خواب بود بادي وزيد وعورتش را گشود ، پس حام ويافث خنديدند وسام ايشان را زجر ونهى كرد از خنديدن ، وهر چه را باد مىگشود سام مىپوشانيد وهر چه را سام مىپوشانيد حام ويافث مىگشودند ، نوح عليه السّلام بيدار شد وديد كه ايشان مىخندند ، از سبب آن پرسيد ؟ سام آنچه

--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 84 . ( 2 ) . امالى شيخ صدوق 413 ؛ قصص الأنبياء راوندى 87 ؛ كافى 8 / 284 .