العلامة المجلسي
202
حياة القلوب ( فارسي )
قرباني كردند واز هابيل مقبول شد واز قابيل مقبول نشد ، رشك بسيار قابيل را عارض شد وپيوسته در كمين أو مىبود ودر خلوتها از پى أو مىرفت تا آنكه روزى أو را از آدم تنها يافت وأو را كشت « 1 » . وبه سند معتبر منقول است از حضرت امام رضا عليه السّلام كه : مردى از أهل شام از أمير المؤمنين عليه السّلام پرسيد از قول خدا كه : « روزى كه مرد از برادرش بگريزد » « 2 » ، فرمود : قابيل است كه از دست برادرش هابيل خواهد گريخت . وپرسيد از نحوست روز چهارشنبه ، فرمود : آن چهارشنبه آخر ماه است كه در تحت الشعاع واقع شود ، ودر چنين روزى قابيل هابيل را كشت . وپرسيد : كه بود أول كسى كه شعر گفت ؟ فرمود : آدم عليه السّلام بود . پرسيد كه : چه چيز بود شعر أو ؟ فرمود : چون از آسمان به زمين آمد وتربت زمين وپهناورى وهواي آن را ديد وقابيل هابيل را كشت ، آدم عليه السّلام گفت شعري چند كه مضمونش اين است : دگرگون شدند شهرها وآنچه در آنها بود ، پس روى زمين گردآلوده وزشت است ، ومتغير شده هر رنگ ومزه وكم شد بشاشت روى نمكين ونيكو . پس إبليس « عليه اللعنة » در جواب گفت : دور شو از شهرها واز آنها كه در شهرها ساكنند ، پس به سبب من در بهشت مكان گشادهء آن بر تو تنگ شد ، بودى تو وجفت تو در بهشت در قرار ودلت از آزار دنيا در راحت بود ، پس جدا نشدى از فريب ومكر من تا آنكه از دست تو رفت آن قيمت سودمند ، واگر نه رحمت خداى جبار شامل حال تو مىشد از بهشت خلد بجز بادي در دست نمىماند وبهرهاى از آن نداشتى « 3 » . ودر حديث موثق از امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : در عقب بلاد هند شخصي هست كه أو را برپا بازداشتهاند وپلاس پوشيده است وموكّلند به أو ده نفر ، هرگاه كه يكى از آن ده نفر مىميرند أهل آن قريه بدل أو را بيرون مىفرستند ، پس مردم مىميرند وآن ده
--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 61 ؛ تفسير عياشى 1 / 306 . ( 2 ) . سورهء عبس : 34 . ( 3 ) . علل الشرايع 594 ؛ عيون أخبار الرضا 1 / 243 .