العلامة المجلسي

195

حياة القلوب ( فارسي )

نفر ، چهار نفر از جن تزويج كرد ونسل از ايشان بهم رسيد ، پس هر حلمى كه در مردم هست از آدم است ، وهر حسن وجمالى كه هست از حور العين است ، وهر بد صورتي وبد خلقي كه هست از جن است « 1 » . وبه سند معتبر منقول است كه سليمان بن خالد به حضرت صادق عليه السّلام عرض كرد : فداى تو شوم ، مردم مىگويند كه آدم عليه السّلام دختر خود را به پسر خود تزويج كرد . فرمود : بلى ، مردم چنين مىگويند وليكن اى سليمان ! مگر نمىدانى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلم فرمود : اگر مىدانستم كه آدم دخترش را به پسرش نكاح كرده است هرآينه من زينب را به قاسم نكاح مىكردم ودين آدم را ترك نمىكردم ؟ سليمان گفت : فداى تو شوم ، ايشان مىگويند : قابيل ، هابيل را براي اين كشت كه براي خواهر خود غيرت برد كه به هابيل دادند . فرمود : اى سليمان ! تو هم اين را مىگوئى ؟ شرم نمىكنى كه چنين امر قبيحى را براي پيغمبر خدا آدم روايت مىكنى ؟ ! گفت : فداى تو شوم ، پس به چه سبب قابيل ، هابيل را كشت ؟ فرمود : به سبب آنكه آدم هابيل را وصىّ خود گردانيده بود . پس فرمود : اى سليمان ! بدرستى كه خدا وحى كرد به آدم كه وصيت واسم أعظم خدا را به هابيل بدهد ، وقابيل از أو بزرگتر بود ، پس چون قابيل اين را شنيد به خشم آمد وگفت : من أولى واحقّم به كرامت ووصيت ، پس امر كرد آدم به وحى خدا كه هر يك از ايشان قرباني به درگاه خدا ببرند ، چون چنين كردند قرباني هابيل را خدا قبول كرد ، پس حسد برد قابيل بر أو وأو را كشت . گفت : فداى تو شوم ، پس نسل آدم از كجا بهم رسيد ؟ آيا بود زنى بغير از حوّا ومردى بغير از آدم ؟ فرمود : اى سليمان ! أول خدا از حوّا قابيل را به آدم بخشيد وبعد از أو هابيل را ، پس

--> ( 1 ) . تفسير عياشى 1 / 215 .