العلامة المجلسي

193

حياة القلوب ( فارسي )

مىشود ، واي بر ايشان ! چرا غافلند از آنچه اختلاف نكرده‌اند در آن فقيهان أهل حجاز ونه فقيهان أهل عراق كه حق تعالى امر كرد قلم را كه جارى شود بر لوح محفوظ به آنچه خواهد بود تا روز قيامت پيش از آنكه آدم را خلق كند به دو هزار سال ، وكتابهاى خدا همه داخل است در آنچه قلم در آن جارى شد ، ودر همهء كتابهاى خدا حرام بودن خواهران بر برادران هست ، واينك ما مىبينيم اين كتابهاى چهارگونه را در اين عالم مشهورند ، يعنى : تورات وإنجيل وزبور وقرآن ، حق تعالى آنها را از لوح محفوظ بر پيغمبرانش فرستاده است از آن جمله : تورات را بر موسى وزبور را بر داود وإنجيل را بر عيسى وقرآن را بر محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلم فرستاده است ، در هيچ‌يك از آنها حلال بودن اينها نيست ، ونخواسته است هر كه اين را مىگويد مگر آنكه قوّت دهد حجت گبران را ، چه باعث است ايشان را بر اين گفتار ؟ خدا بكشد ايشان را ! پس فرمود : حضرت آدم از براي أو متولد شد هفتاد شكم ، در هر شكمى پسرى ودخترى تا آنكه كشته شد هابيل ، چون قابيل هابيل را كشت جزع نمود آدم بر هابيل جزعي كه أو را قطع نمود از مقاربت زنان ، وپانصد سال نتوانست كه با حوّا مقاربت نمايد ، پس بعد از اين مدت كه جزع أو تسكين يافت با حوّا نزديكى كرد وحق تعالى شيث را به أو بخشيد تنها كه جفتى با أو نبود ، ونام شيث « هبة اللّه » بود ، وأو أول وصيّى بود كه وصيت بسوى أو كردند از آدميان در زمين ؛ پس بعد از شيث ، يافث متولد شد تنها بىآنكه با أو جفتى باشد ، پس چون هر دو بالغ شدند وخدا خواست كه نسل بسيار شود چنانچه مىبينيد واينكه بوده باشد آنچه قلم به آن جارى شده است از حرام گردانيدن آنچه حرام كرده است از خواهران بر برادران ، خدا فرستاد بعد از عصر روز پنجشنبه حوريّه‌اى را از بهشت كه نامش « نزله » بود ، وامر كرد خدا آدم را كه أو را به شيث تزويج نمايد ، پس أو را به شيث تزويج نمود ؛ پس بعد از عصر روز ديگر حوريّه‌اى از بهشت نازل كرد كه نامش « منزله » بود ، وخدا امر كرد آدم را كه أو را به يافث تزويج نمايد ، وآدم چنين كرد ، پس براي شيث پسرى بهم رسيد وبراي يافث دخترى بهم رسيد ، وچون هر دو بالغ شدند حق تعالى امر كرد آدم را كه دختر يافث را به پسر شيث تزويج نمايد ، وچنين كرد ، پس