العلامة المجلسي
189
حياة القلوب ( فارسي )
قبض كرد . پس جبرئيل گفت : خدا احسان كرد بسوى تو كه مناسك را تعليم تو كرد وتوبهء تو را به آنها قبول فرمود وقربان تو را قبول نمود ، پس سر خود را بتراش براي تواضع وشكستگى نزد خدا چون قربان تو را قبول نمود ، پس آدم سر خود را تراشيد براي فروتنى از براي خدا . پس جبرئيل دست آدم را گرفت وبرد بسوى خانهء كعبه پس إبليس بر سر راه آدم آمد نزد جمرهء عقبه وگفت : اى آدم ! به كجا مىروى ؟ جبرئيل گفت : اى آدم ! أو را به هفت سنگ بزن وبا هر سنگ اللّه أكبر بگو ، چون آدم چنين نمود شيطان رفت ؛ پس در روز دوم دست آدم را گرفت آورد أو را بسوى جمرهء أول ، پس شيطان پيدا شد ، جبرئيل گفت : أو را به هفت سنگ بزن وبا هر سنگ اللّه أكبر بگو ، چون چنين نمود شيطان رفت ونزد جمرهء دويم پيدا شد وگفت : اى آدم ! كجا مىروى ؟ باز جبرئيل گفت : أو را به هفت سنگ بزن وبا هر سنگ اللّه أكبر بگو ، چون چنين كرد شيطان رفت ؛ پس در روز سوم وچهارم نيز چنين كرد ودر آخر كه شيطان رفت جبرئيل گفت به آدم كه : بعد از اين هرگز أو را نخواهى ديد . پس أو را برد بسوى خانهء كعبه وامر كرد أو را كه هفت شوط طواف كند وآدم چنين كرد ، جبرئيل به أو گفت : خدا گناه تو را آمرزيد وتوبهء تو را قبول كرد وزوجهء تو بر تو حلال شد « 1 » . وبه سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است : چون آدم عليه السّلام از بهشت بيرون آمد از ميوههاى بهشت خواهش كرد پس خدا دو تاك از درخت انگور از براي أو فرستاد ، چون اينها را كاشت ، به برگ آمدند وبار آوردند وميوهء ايشان رسيد ، إبليس « لعنة اللّه عليه » آمد ديوارى بر دور اينها كشيد ، آدم گفت : چيست تو را اى ملعون ؟ إبليس گفت : اينها از من است ، آدم گفت : دروغ مىگوئى . پس راضى شدند به حكومت روح القدس ، چون به أو رسيدند آدم قصه را ذكر نمود ، روح القدس آتشى گرفت وانداخت بسوى آن درختها پس
--> ( 1 ) . علل الشرايع 400 .